و از براى وجع كبد به آب و عسل هرگاه مرض كبد ، بارد باشد و از براى سدد به ماء الاصول « 1 » .
و از براى مبطون « 2 » و صاحب اسهال به آب مورد اگر چه به آن ( مرتبه ) « 3 » رسد كه خود را ضبط نتواند كرد « 4 » .
( و از براى وجع خاصره به جلاب نيم گرم ) « 5 » .
و از براى حصات به آب ترب بخورد كه آن را بريزاند .
و از براى « 6 » مريض كه او را خواب نيايد به طبيخ خشخاش .
و از براى تب لرز « 7 » با انيسون جوشانيده .
و از براى زحير « 8 » به لعاب بزرقطونا و آب فاتر « 9 » .
و از براى « 10 » بواسير به آب گندنا .
( براى ثقل لسان يك حبّه به آب سماق ) « 11 » .
( از براى غشى و غمى كه او را سببى معلوم نباشد به آب كاسنى ) « 12 » .
و از براى جماع « 13 » با نخود آب .
و از براى نقرس هر روز حبّهاى فرو برند .
و از براى زنى كه نزايد و از درد زه « 14 » شكايت كند و پندارد كه اندرون شكم او پاره مىكنند حبّهاى با آب حلبه خورد .
( براى همّ و خوف به آب سپند ) « 1 » .
هامش
( 1 ) . ل و آ : ديگر سدد به ماء الاصول
( 2 ) . ل و آ : مطبون
( 3 ) . ل و آ
( 4 ) . ل و آ : كه نتواند خود را ضبط كرد
( 5 ) . ل و آ
( 6 ) . ل و آ : ديگر
( 7 ) . ل و آ : ديگر تب لرزه
( 8 ) . ل و آ : تزحر
( 9 ) . ل و آ : + ديگر تبها به آب هرگاه با آن درد سر معده باشد
( 10 ) . ل و آ : ديگر
( 11 ) . ل و آ
( 12 ) . ل و آ
( 13 ) . ل و آ : قوت جماع
( 14 ) . ل و آ : از براى زنى نو زايد كه از درد