تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
و ورم‌هاى حارّ را سودمند آيد ؛ و سرفهء يابس را كه از خشونت بود ، نفع كلّى دهد ، و جهت قرحهء گرده و مثانه آشاميدن و ضماد كردن سودمند بود و بول براند .

خبز

: به پارسى نان و به تركى اتمك و به هندوى ردنى گويند . بهترينش آن بود كه از گندم سرخ سفيد پاك صلب آفت نارسيده پخته باشند . آنچه سبوس اندك بود ، دير از معده بگذرد و غذا بسيار دهد و آنچه سبوس زياده داشته باشد ، زود از معده بگذرد و غذا اندك دهد ؛ و آنچه فطير بود ، نفخ در او زياده از مايه باشد ؛ و نان خشك كوفته و بيخته ، چون به نمك آب سرشته ، بر قوبا طلا كنند ، نفع دهد ؛ چون ميل كند ، شكم نرم دارد و اصحاب قولنج را سودمند آيد ؛ و نان جو غذا اندك دهد و شكم ببندد و بواسير تولّد كند . مصلحش چيزهاى چرب است ، مثل ادهان و حلاوات .

خبث الحديد

: به پارسى اشخار و چرك آهن گويند . بهترينش خرد تنك املس پولادى است كه بر وى از خشونت نباشد . گرم و خشك است در دويم . مجفّف رطوبات و محلّل اورام بود . چون مدّبر « 1 » كرده ، خورند ، تقطير البول را نفع دهد و قرحه الامعا و مثانه را دفع كند و نعوظ تمام آورد و صلابت سپرز را سودمند آيد ، و مقوّى معده بود ؛ و اگر به شير بياشامند ، خون بواسير قطع كند و منع آبستن نمايد ؛ و چون به پشم پاره‌اى زن به خود برگيرد ، خون رفتن بازدارد و سلس بول را مفيد آيد ؛ و چون بياشامند شيرى كه در پستان بسته شده باشد ، تسئيل گردد ؛ و از خوردن خبث الحديد همان عارض شود كه در تناول برادهء آهن مىشود . پس علاج همان كنند كه براده خرده را باشد ؛ و خبث الحديد را مدّبر چنين سازند كه كوفته و بيخته ، پانزده شانزده روز شبان در آن مقدار سركهء انگورى گذارند كه از بالايش بگذرد . پس در سايه خشك ساخته و صلايه كرده ، به روغن بادام بريان كنند و از نيم دانگ تا يك دانگ ميل نمايند ؛ و بدل خبث الحديد مدّبر ، اطريفل كوچك است ، و بدل غير مدّبر او حرف بود .

خبث الذّهب

: به پارسى چرك طلا گويند . طبعش به گرمى و خشكى مايل است . چون سوخته و مغسول ساخته ، در چشم كشند ، باصره را قوّت دهد و دمعه را كه از سردى باشد ، سودمند آيد ، و بياض را ببرد .
هامش
( 1 ) . خبث الحديد مدّبر : آهن را سرخ كنند در كوره و در آب فروبرند و تا هفت بار اين عمل تكرار كنند . ( لغتنامه ؛ از يادداشت‌هاى خود مرحوم دهخداست )