كسى از چيزى نقش كرده باشند ، چون خواهند كه بر طرف شود ، بايد كه برگ شفتالو را كوفته ، آب او را در آن محل مالند و مدّتى اين عمل كنند ، اثر آن نقش دور گرداند ؛ و اگر از چوب او مسواك سازند ، دندان و بن دندان محكم گرداند و كرم دندان را بكشد و بوى دهان خوش كند .
ورق الطرفا
: به پارسى برگ گز گويند . چون بكوبند و بر سپرز طلا كنند ، صلابت سپرز را نفع دهد . چون به آبش مضمضه كنند ، گوشت بيخ دندان را محكم گرداند ؛ و اگر آب او را بر آبله زنند ، نافع بود ؛ و اگر بيخ او را بر دندان مالند ، درد را بنشاند ؛ و اگر برگ او را بر آماس نهند ، سود دارد .
ورشان
: به پارسى قمرى گويند . لحمش قابض و بطئ الهضم است .
ورق الدلب
: به پارسى برگ چنار گويند . چون خشك ساخته ، بر جراحت افشانند ، جراحت درهم آرد ؛ و اگر پوست او را كوفته ، با زنگار و نمك و كميز آدمى يكجا كرده ، مرهم سازند و بر جراحت ناسور بندند و بگذارند ، سود دارد .
ورق الغرب
: به پارسى برگ بذه گويند . چون به آبش غرغره كنند ، علق از حلق بيرون آرد .
ورق الكرم
: به پارسى برگ تاك خوانند . چون آبش بر سر طلا كنند ، صداع گرم را نفع دهد .
ورق السّرو
: به پارسى برگ سرو گويند . در گرمى و سردى معتدل است و قابض كه طبيعت را قبض كند و بيخ دندان را محكم گرداند ؛ و اگر برگ او را بسوزند و خاكستر او را بر سوختگى آتش نهند ، سود دارد . اگر در شراب انداخته ، بخورند ، و يا به كسى دهند ، زود مست شود و دير هوشيار گردد ؛ و اگر برگ او را بسوزند ، از بويش مار بگريزد ؛ و جوز السّرو را اگر پيش صاحب شقيقه دود كنند ، بميرد و بايد كه اين كار نكنند .
ورق الاجّاص
: به پارسى برگ آلو گويند . چون به آبش غرغره كنند ، منع سيلان موادّ از ملازه و حلق كند .
ورق السّمسم
: به پارسى برگ كنجد گويند . چون به آبش موى را بشويند ، نرم و دراز گرداند .
ورق السّوسن
: مجفّف جراحتها و جوششها بود .
ورق الخلاف
: به پارسى برگ بيد گويند . مسهل صفراى محرق و سودا و