بلغم بود و صرع و صداع و گزيدن عقرب را نفع دهد و سدّه بگشايد و بول براند و درد سر را سودمند آيد و اختناق رحم را مفيد است .
ورد اللوز
: به پارسى گل بادام گويند . طبيعتش سرد و تر است در اوّل . دل و دماغ را قوّت دهد .
ورد السّفرجل
: به پارسى گل به گويند . ضعف دل و دماغ را نفع دهد و تقويت معده كند .
ورد التفّاح
: به پارسى گل سيب گويند . در تقويت دل و دماغ كثير النّفع است .
ورد الكمثرى
: به پارسى گل امرود گويند . نفعش در تقويت دل و دماغ به نفع تفّاح نزديك است .
وسمه
: برگ حشيشى است كه عصارهاش را نيلج گويند ، و در « حرف نون » گفته شد .
ورد الخشخاش
: گل خشخاش را گويند . چون بر سر طلا كنند ، بىخوابى را نفع دهد و صداع گرم را دفع كند .
وسخ الاذن
: به پارسى چرك گوش گويند . شقاق لب را سودمند آيد و داخس را نيكو گرداند .
حرف الهاء
هدهد
: به پارسى شانهسر گويند . چون لحمش را به شبت پزند و آب آن را ميل كنند ، قولنج را سودمند آيد ؛ و چون چشمش را با خود دارند ، نسيان را سودمند آيد ؛ و چون پرش را بخور كنند ، گزندگان كه در آن موضع باشند ، بگريزند ؛ و چون خونش را در چشم چكانند ، بياض را ببرد ؛ و چون مغزش را در كبوترخانه دود كنند ، هيچ گزندهاى گرد آن نگردد .
هندبا
: به پارسى كاسنى را گويند . طبعش سرد و تر است در آخر درجهء اوّل . چون شيره كشند و با سكنجبين ساده آميخته ، ميل كنند ، استسقا را نفع رساند و يرقان را دفع سازد ؛ و چون آن را در چشم چكانند ، بياض را ببرد ؛ و چون به آب كاسنى كه مغز فلوس را در او حلّ كرده باشند ، غرغره كنند ، خناق را سودمند آيد .