ريحى با آن بود كه اجزاى ارضيه را كه مخالط آب است نگذارد كه مترسب گردد و تيره دارد آن را .
و گاه باشد كه سبب كدورت سقوط قوت باشد به جهت موت حرارت غريزى .
و گاه بود كه سبب آن ورمى بود باطنى .
و گاه بود كه سبب بدى هضم باشد كه به سبب ناگواريدگى اجزا ، غذا نيكو متميز نگردد .
و فرق ميان غليظ و كدر آن بود كه غليظ مستوى القوام باشد و كدر مختلف القوام باشد .
و گاه بود كه غليظ منع نفوذ بصر نكند همچو بياض بيض به خلاف كدر كه منع نفوذ بصر جزء تعريف وى بودى و به نقيض متصف نتواند شدن و سبب توسط كدورت قلت اسباب آن باشد و ابتداى نضج .
اما حالت رابعه بوى بول باشد و اين هشت قسم بود :
يكى بىبويى است و سبب آن يا برد مزاج و خامى اخلاط بود و عدم تقدم نتن و حمى شاهد آن بود و يا سقوط قوت و عجز طبيعت باشد از مقاومت با مرض و تقدم نتن و بقاى حرارت شاهد آن بود .
دوم منتن يعنى گندهبوى است و سبب آن يا عفونت غالبه بود در عروق و يا حدوث قرحه در مجارى و تقدم آثار نضج و علامت قرحه شاهد آن بود .
سوم ترشبوى است و سبب آن استيلاء حرارت غريبه بود بر خلط بارد و يا موت حرارت غريزى و خمى شاهد آن بود . و گاه باشد كه بهواسطه غلبهء سودا باشد و لون شاهد آن بود .
چهارم شيرينبوى است و سبب آن غلبگى خون بود .
پنجم تلخبوى است و سبب آن گرمى و خشكى مزاج و غلبهء صفرا بود .
ششم ماهىبوى است يعنى بوى ماهى خام كه گرم شده باشد و سبب آن استيلاى حرارت غريب به رطوبت لزج باشد .
هفتم تيزبوى است و سبب آن حرارت و گرمى مزاج بود .
هشتم بوى معتدل است كه نتن آن به دستور نتن بول اصحا بود در سن لايق و سبب آن نضج است و عدم اسباب غير طبيعى .
و اين احكام نيز گاهى صحيحاند كه از خارج چيزى كه مغير بوى باشد وارد نشده باشد . چنانچه مثلا خوردن خردل بوى بول را تيز مىسازد و اكثر آنچه بوى غالبى دارد چون زعفران و جوزبوا و عصاره برگ شفتالو و اشباه آنها ، بوى بول را شبيه به بوى خود مىسازند .
اما حالت خامسه كفك بود كه بر سر آب مىايستد .
و سبب حدوث وى مخالطت باد باشد با رطوبت و استدلال بدان از چند وجه بود :
اول از لون اما سبب زردى و سياهى غلبهء صفرا و سودا باشد و منذر بود به يرقان و سبب بودن وى به رنگ كفك نيز در بول زردگونه مرض شش بود و سبب ديگر لونها هم واضح باشد .
دوم از بسيارى وى ، اما سبب آن غلبهء نضج و خامى خلط باشد .
سوم از بزرگى وى .
چهارم از دير ماندن وى و سبب اين هر دو لزوجت و غلظت مواد بود و قلت وى به جميع اين وجوه دال بر نضج باشد .
اما حالت سادسه مقدار بول بود و اين سه قسم
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 74
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٧٤