تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
ديگرى آنكه از سقطه و يا از صدمه افتد . علاج نوع اول آن است كه پوست از گوسفند باز كنند و همچنان گرم و تر بر محل كوفته شده پوشانند و بگذارند تا بر او خشك شود و چون بردارند آماس و درد زايل شده و اگر اندك نمك سوده با سفال نو كوفته و بيخته و با خاكستر چوب كبر بر آن محل اولا بريزند ، آن‌گاه پوست در كشند انفع بود . و طلاى مردار سنگ و اسفيداج اندر موم روغن گل و يا جوز ساييده بسى نافع آيد . و دود گز هم بسى مفيد بود به تخصيص كه در سرما پنبه را دود داده و رفاده بر آن بندند پيوسته . و در خنكى هوا عضو كوفته را نيكو حفظ كنند و در گرما بسيار گرم ندارند . و تا كوفت تسكين نيابد آب نبايد دادن هرچند كه از تشنگى اضطراب كند كه بسيار كس را ديدم كه خوردند آب و در ساعت مردند و اگر عطش عظيم بود و چاره نباشد غرغره و مضمضه فرمايد به آب سرد و اندك چشيدن هم جايز بود و اندك جلاب و ماء العسل و شير سرد كرده بهتر آيد و يك مثقال ريوند و يك مثقال زنجبيل يا يك درم از هريكى يا كمتر اندر جلاب دادن بسى نافع آيد و روغن كرچك و نمك سوده و زردچوبه پخته ، به هم ضم كرده ماليدن بسى مفيد بود . و اگر از ضرب آسيبى به محل رسيده باشد در حال فصد بايد كردن از جانب مخالف . و اگر مانعى باشد محجمه آتش بر جانب مخالف بر نهادن و ماده را بدان جانب مايل ساختن بىاستفراغ و بعد تسكين كوفت نمودن و در آزردگى و الم بسيار هم فصد نيكو بود . و اگر طبع خشك باشد به حقن‌هاى نرم با شياف يا به آب فواكه شكم بايد فروآوردن . و آنجا كه زخمى غاير شده باشد به مرهم اصلاح بايد كردن . علاج نوع سوم نيز همين طريق نيكو بود و اندر ميان موهيه‌تر بسيار نشانيدن و خوابانيدن پيوسته عظيم نافع آيد و مجرب است . علاج نوع دوم آسايش جستن است و قيروطى روغن گل ماليدن و يا بنفشه بادام و دلك فرمودن . و غذاى جمله از جنس غذاى لطيف مسافران بايد و اندك . جمله را حركات متعب مضر باشد و همچنين آب سرد و ترشىها خوردن و هواى سرد دريافتن و اندر اواخر كوفت‌ها استحمام مناسب بود بىمبالغه .

قوباء

كه در خراسان آن را بويون گويند و بعضى گزنده هم گويند در حقيقت نوعى بود از سعفه خشك . و آنچه مادهء آن خلط تر باشد با خون آميخته خلنده و سوزان و با حكه بود و به وقت خاريدن رطوبتى اندك از آن ترشح كند و باشد كه پهن باز مىشود و اندك غورى مىكند . و آنچه ماده آن سوداوى بود مستحيل از بلغم احتراقى سخت خشك باشد و غورش بيشتر بود و سوزش و خلندگى وى كمتر باشد . و گاه باشد كه پوستى همچو خشك ريشه بر روى آن پديد آيد يك توى و دو توى سفيدرنگ و قوباى پهن باز نمىشود و غور بسيار ندارد و بهتر علاج پذيرد و اين علت اندر خريف بيشتر افتد و غلبه قوباء منذر بود به جذام . علاج آن قريب به علاج سعفه بود . و نفع تيزاب فاروقى ماليدن آزموده است و همچنين مداومت ماليدن موم روغن نفط و روغن زبل خر و روغن چوب كليك و