تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
ماليدن صمغ آلو و گشنيز اندر ترشى ترنج حل كرده قوباى كهنه را نافع آيد . و طلاى روغن زراريح هم مفيد بود و خشك ريشه آن را رفع كند و گوشت تازه پديد آيد و مازوى كوفته و اندر بول گاو و سركه پخته همچو مرهم طلا كردن نافع آيد . و سريشم چهار جزو ، كندر جزو ، مازو سه جزو در يك سكره بول گوساله نوزاده پخته طلا كردن عظيم مفيد بود و اللّه اعلم .

قرحه‌ها

بدان‌كه هر تفرق اتصالى كه اندر گوشت افتد و ريم مىدهد آن را به تازى قرحه نامند و در پارسى ريش گويند و سجح را نيز بعضى ريش خوانند . و سبب ريم آن است كه هرچه از غذا بدانجا رود به‌واسطه فساد و ضعف مزاج آن عضو مستحيل گردد و تباه شود و با وجود اين فضله ديگر اندام‌ها كه به دو متصل‌اند از جهت ضعف آن محل در آنجا جمع آيند و فاسد و مدد فساد شوند . و آنچه رقيق بود از ريم آن را به تازى صديد گويند . و آنچه معتدل القوام و سفيد و هموار بود آن را قيح نامند و مده نيز گويند و اين نيكو باشد . و آنچه غليظتر باشد آن را وسخ خوانند . و اين وسخ بعضى سفيد باشد و بعضى سياه زند و بعضى همچو دردى شراب بود . و ماده هريك از صديد و قيح و وسخ مناسب حال او بود در رقت و غلظ و اعتدال و صلاح و فساد و قرحه يا متولد از جراحات بود يا از دبيلات منفجره يا از بثور فاسده آماس و غيره . و اصناف قرحه بعضى با غور بود و بعضى بىغور از قروح غاير . آنچه گوشت دور آن صلب شده باشد و لب‌هاى قرحه سطبر گشته آن را ناصور گويند و غور آن شبيه بود به نايره . و آنچه گرداگرد آن صلب نشده باشد آن را كهف و مخيا گويند و بعضى كهف آن را نامند كه غور آن در گوشت باشد و بيخ آن گشاده بود و مخيا آن را گويند كه غور آن در زير پوست گشاده‌تر شده باشد و در گوشت بسيار نرفته باشد . و ناصور بعضى راست فرورفته بود و بعضى كج و نهايت ناصور آنچه به عصب رسد سخت دردناك بود و دست بدان بد توان بردن . و باشد كه از فعل آن عضو الم سخت ورمى يابد و رطوبتى رقيق مايل به صفرت از آن پالايد . و آنچه نهايت آن به عظم يا رباط رسيد بدان دردناكى نباشد و رطوبتى كه از منتهى به رباط آيد غليظتر از آن باشد كه از منتهى به عظم آيد و به سفيدى مايل بود و از منتهى به عظم به زردى . و آنچه نهايت آن به رگ‌ها رسد از آن خون صافى پالايد . و آنچه نهايت آن به شرايين برسد از آن خونى اشقر و گرم و درخشان برآيد . و باشد كه از منتهى به وريد و شريان او را همچو دردى خمر پالايد . و آنچه نهايت آن به گوشت رسد از آن رطوبت غليظ و لزج و كدر و خام پالايد . و گاه باشد كه ناصور را يك دهن باشد و گاهى بيشتر بود . و اخبث ناصورها آن بود كه حس آن كمتر باشد . و از قروح غير غايره بعضى آن بود كه ماده و محل آن عفن باشد و پهن باز مىشود و ليكن گوشت درست