تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
و اخلاق مردم سوداوى بر او غلبه كند و خواب‌هاى هولناك و شوريده بيند و اندام‌هاى او اندر خواب گران شود و خون و مغز مفاصل بفسرد و عفن گردد و بر اندام‌هاى او همچو غددها پديد آيد و ناخن‌هاى او مىتركد و مىشكافد و كوژ و بد هيأت مىشود و رنگ او تيره و زشت‌نما مىگردد و لب‌هاى او سياه و سطبر شود و نهاد و چشم‌هاى او گرد و اسود شود و گشاده بماند . و چهرهء او به منظر بسى كريه آيد و مهيب نمايد همچو چهره شير و دور نيست كه داء الاسد بدين اعتبارش خوانند . و نبض مجذوب در جمله اوقات ضعيف و بطى باشد و گاهى به تواتر مايل گردد . و هرگاه ماده جذام سوداوى و صفراوى باشد و يا سودايى سوخته ، اندام‌هاى او ريش گردد و بينى خورده شود ، پس بيفتد و اطراف نيز افتادن گيرد و صديد كنده از وى همين پالايد و اين نوع متمكن شود از غير متفرح و آنچه موروثى بود و خلفى و يا بحرانى علاج‌پذير نباشد و آنچه هنوز كهنه نشده و ماده آن سخت گنده و غلبه نباشد ممكن العلاج بود . علاج چون اين علت از مزمنات است در رفع او مدارا بايد نمودن . و چون مزاج تمامى بدن و اخلاط وى روى به فساد دارد ، در تبديل مزاج و اصلاح بايد كوشيدن . و نخست بايد ديدن اگر خون فاسد غلبه باشد فصد كردن از باسليق هر دو دست يا از اسليم يا از صافن و فصد و داجين عظيم نافع آيد . حكايت : ابو الحسن طبيب گويد به جرجان مردى را در ابتداى جذام ديدم ؛ آواز گرفته بود و بينى فرو نشسته و پست شده و رنگ متغير گشته . او را از وداجين فصد فرمودم خون بيرون آمد به رنگ سوسن تازه آسمان‌گون و همچو ريگ چيزها اندر آن بود . چندان خون بيرون كردم كه غشى كرد و هفتاد و دو ساعت اندر غشى بماند . چون به هوش بازآمد از بينى او چند خون قطره زردرنگ عفن بيرون آمد . و شربت و غذاهاى مناسب خورد . و بعد از آن مدتى از من غايب شد ، چون بازآمد آواز وى گشاده بود و بينى برآمده به حال صحت و خوش شده . و اگر در خون غلبه نباشد فصد نكند كه مضر است و ليكن از رگ‌هاى باريك كه از گشادن آن به احشاء مضرتى نرسد چون رگ بينى و پيشانى و اشباه آن لختى خون بايد گاهى گرفتن بعد فصد . گاهى به هفته مسهل سودا بايد دادن بعد فصد ضعيف به يك روز و ليكن چيزها كه يبس‌كننده باشد و درشت دور بايد داشتن و افتيمونات با حجر لاجوردى و يا حجر ارمنى و ماء الجبن مناسب بود . و غذاى ايشان از جنس اسفيدياجات به گوشت مرغ فربه و بره تازه شير مست و گندم آب چرب و پالوده قندى به روغن بادام شيرين بايد و شربت ايشان از جنس كشكاب با شكر و شراب صندل و عرق لسان الثور مناسب آيد . و اگر هر صباح مقدار شربت از بول خود برآشامد سودمند بود . و گويند خون نفاس را خشك كنند و به اندك مشك ساييده هر صباح يك درم اندر بول خوك آشاميدن سخت سودمند بود . و گوشت افعى در اين مرض عظيم نافع آيد . و طريق استعمال آن است كه افعى پرقوت را بگيرند و سر و دم به يك بار بيفكنند و شكم بشكافند و درون او را نيكو پاك كنند و پوست دور سازند و بشويند به اندك نمك و قدرى شبت در آب بريزند و از آن گوشت و شورباء هر روز مىخورند و اگر نتواند آن را نيكو مهرا سازد به دست بمالند و بپالايند تا از استخوان پاك شود و آن شورباء بياشامند .