بوده باشد و حضرت هيچ محصوب را نمىگذاشتند كه جامهء پاك بپوشند . جهت آنكه گزيدن سپش جهت بروز حصبهء نيكو باشد و اللّه اعلم .
جدرى
كه آن را آبله گويند ، بثرهاى بسيار بود كه اندر ظاهر تن پديد آيد به تدريج با حمى مطبقه و از پوست برداشته تر شود و عمقى پيدا كند و اكثر آب گيرد و پخته شود و با خاريدن بود و در آخر خشك ريشه بر ظاهر هر بثره پيدا آيد و در اول ظهور نيز بزرگتر از حصبه باشد .
سبب اين مرض دفع طبيعت بود مر فضلات خونى آبناك را كه غليانى يافته باشد و فاسد گشته و اين مرض نيز همچو حصبه از جمله امراض وبايى وارده است و چون طبيعت البته از جهت پاك ساختن خون از فضله رطوبات طمثى و غيره آن را جوشى مىدهد تا فاسد آن را متميز ساخته دفع نمايد و اكثر آن غليان به جدرى مىانجامد به جهت تاثير و حركت حرارت مفسد .
و اين مرض هركس را به تخصيص در كودكى البته پيدا آيد و اگر در خردگى پديد نه آيد در بزرگى البته پيدا كنند و از يك نوبت بيشتر كم پديد آيد در همه مدت عمر و تا دو نوبت چند كس را ديدهايم و سه نوبت هم ديدهاند بر سبيل ندرت .
و حميقا را هفت كرت ديدهاند كه شخصى برآورده با وجود كه سه كرت دگر حصبه و آبله برآورده بوده است .
و اين مرض و حصبه را مكرر شدن بدان سبب تواند بود كه در يك نوبت اندك پديد آمده باشد و طبيعت كار خود تمام نكرده باشد باز به تحريك سببى تتميم طلبد و يا اسباب خارجيه قويه دگربار اتفاق افتد .
و پيران را هم آبله نباشد مگر به سبب قوى از هواى وبايى و ملاقات مجدوران و امثال آن .
و غالب آن است كه سبب همان باشد كه يك نوبت يا دو نوبت ديگر برآورده باشد .
علامت اين مرض آن است كه تب آن مطبقه باشد يا نايبه عظيم و درد پشت غالب و ماندگى جهت كثرت مادهء فاسد و امتلاء دو شريان بزرگ كه نزديك مهره ها نهاده است و ترسيدن اندر خواب بسيار و از خواب جستن و لرزيدن پاى در وقتى كه به پشت بازگردد و گرانى سر و سرخى چشم و ديدن اشك بىگريه و خاريدن بينى و گرفتگى آواز اين جمله از خواص آبله بوده باشد كه درد گلو و تنگى نفس و يا سرفه هم پديد و تن گران و سست بود .
و آنجا كه طبيعت قوى باشد و مادر قابل در دوم و سوم آبله بنياد بروز كند .
و بعضى اطفال را ديدم كه در اواخر روز اول پديد آيد و زود صحت يافتند و آنچه در چهارم پديد آيد دير پخته شود و آنچه از هفت روز بگذرد و بروز نكرده باشد با خطر بود و غلبه آن از غلبه ماده بود و حدوث آن بر اعضاى باطنى بد باشد .
و آنچه اندر روزهاى نيك ظاهر بود با سلامت بود و آنچه اندر روزهاى بد پديد آيد بد باشد و گاهى برون آمدن و باز پنهان شدن نيك نباشد و اگر با وجود اين حال لون آن بنفش بود حكم بايد داد كه غشى خواهد افتاد .
و آنچه به ديرى بيرون مىآيد و قوت ضعيف بود و محل آن سبز يا سياه مىشود مهلك بود .
و بهترين آبله آن بود كه اندك و گرد و پراكنده برآيد