حصبه
بثرهاى بسيار بود كه اندر ظاهر پوست تن به يك بار پديد آيد با حمى مطبقه و از پوست برداشتهتر نشود و هيچ آب نگيرد و نخارد و قرحه و خشك ريشه هيچ پيدا نكند و در اول ظهور سرخ آن شبيه بود به نشانه هاى گزيدن كبك .
سبب اين مرض دفع طبيعت بود مر خون صفراوى حاد را كه غليان عفونى يافته باشد و اين مرض از جمله امراض وبايى است كه آن را وافده و وارده گويند . يعنى چون در جايى پديد آيد خلقى بسيار بدان گرفتار شوند به جهت مصاحبت و مقارنت و ملاقات يكدگر و اين مرض بيشتر اندر خريف و بهار و اندر بدى هوا افتد و مردمى را كه چون صفراوىاند در تن ايشان بسيار پديد مىآيد و بيشتر افتد .
و اين مرض در مدت عمر البته هركسى را يك نوبت پديد مىآيد و دو نوبت هم ديدهايم و زياده از اين نادر بود .
علامت اين مرض آن است كه تب آن مطبقه سخت گرم باشد و منش گشتن غالب بود و تا سه بىحد كند و نشانهاى مطبقه ظاهر باشد و آنجا كه طبيعت قوى بود اندر سه روز از تب بروز كند و الا در هفته بروز كند و آنچه از هفته درگذرد و هيچ بروز نكرده باشد اكثر با خطر بود .
حكايت : ديدم شخص قوىمزاج را كه دو روز اندك تململى بود و در روز سوم از سر تا پاى حصبه سرخ بيرون كرد و به خير گذشت و پرهيزى نداشت .
حكايت : ديدم چند كس را كه اندر تب گاهى فراشا مىكردند و سخت سرفه داشتند و بعد هفته حصبهء سرخ بروز كرد و به دستور و سلامت يافتند .
و هيچ محصوب از درد پشت و پاىها خالى نباشد .
و در رى از جهت مناسبت هوا و تدابير مثل غالب خوردن انگور شيرين و دوشاب نيم سوخته و خمر و گرمىها و شيرينىهاى ديگر و برنج برى در گرمى روز اين مرض بسيار افتد .
و حصبه آنچه به لون سياه و يا بنفش و يا سبز بود اكثر كشنده باشد به جهت غايت احتراق ماده و آنچه سرخ و اشقر بود اسلم باشد .