نهم عفونت اخلاط .
دهم غلبه خون يا صفرا .
يازدهم دردها .
دوازدهم غذا و شراب و دواهاى گرم و مضر .
سيزدهم تخمه و بدى هضم .
چهاردهم گرسنگى و تشنگى مفرط .
پانزدهم آماسها و ريشها .
شانزدهم تعب استفراغها .
هفدهم بازايستادن مستفرغات معتاده از حيض و خون بواسير و طمث و منى .
هيجدهم سدهها .
و ظاهر است كه مضرت افراط و تفريط ضروريات نسبت با غير معتاد است و جهت سببيه هر نوعى به وجه اتم غير از اعراض كه در ابواب سابقه معلوم گشته در بيان اصناف حميات به تقريب مبين گردد ان شاء اللّه تعالى .
و در تحت هريك از اين اقسم حمى به حسب اختلاف سببها انواع و اصناف چند پديد آيد .
حمى يوم
به اعتبار تعلق و فصول سه نوع بود .
يكى طبيعى كه به روح طبيعى متعلق شده باشد اولا و تقدم اسباب مثل سوء هضم و ادويه و اغذيه و اشربه حاره شاهد آن بود .
دوم حيوانى كه به روح حيوانى متعلق شده باشد اولا و تقدم اسباب مثل سخونت حمام و غضب و غم و خوف و غشى و اشباه اينها شاهد آن بود .
سوم نفسانى كه به روح نفسانى متعلق شده باشد اولا و تقدم اسباب مثل حر شمس و فكر و كثرت نوم و وهم و امثال آنها شاهد آن بود .
و به اعتبار وقوع اسباب و انتساب بدانها هم سه نوع بود .
يكى منسوب به احوال نفس از اعراض .
دوم منسوب به احوال تن از رياضتها و تعبها و استفراغها و درد و سده و امثال آنها .
سوم منسوب به احوال عارضه از خارج مثل گرمى ها و خشكىها و استحصاف و امثال آن .
و اصنافى كه در تحت اين انواع به سبب هرحال متميز گشته علامات و معالجات آنها را بيان كردهاند بر اين جمله است .
حمى يوم غمى
علامت آن ضعف و صغر نبض است و فى الجمله ميل به صلابت كند احيانا جهت يبس و ناريت بول است و تيزى بوى آن و سوزانيدن مجرى و غور كردن چشم ها با سكون بسيار و حركت با غموض و زردى روى با آثار ضعف .
علاج آن نخست ايراد ضد است بر رفع سبب اگر ميسر باشد چنانچه در تدبير اعراض مفرطه مذكور شد .
بعده تقويت دل به عطرهاى سرد و طلاهاى خنك و خوشبوى از لعابهاى و عصارهها و گلها مخلوط با اندك صندل يا كافور و تكرار استعمال آب زن كه چيزها خنك در آن جوشانيده باشند و اغتسال به آب گرم در حمام فاتر به وقت انحطاط هر روز چند نوبت متفرقه و ماليدن روغنهاى خوشبوى چون روغن بنفشه بادام و نيلوفر و گل بادام و مغز گردو كه به گلاب يا عرق بيد مشك پرورده باشند از پى آبزن و حمام بر تمام تن و غير معده و دلك اندك و نرم به كار داشتن ، غذاهاى