بدانكه حمى يعنى تب ، حرارتى است غريبه يعنى غير اسطقسيه و غير طبيعيه كه مشتعل گردد در دل ، خواه كه اولا آنجا پديد آيد و خواه جاى ديگر پديد آيد و به دل رسد و آنجا اشتعال پذيرد و به توسط روح و خون شريانى و شرايين به جميع اعضا برسد و در بدن چنان اشتعال يابد كه به افعال طبيعيه مضرت رساند خواه به جميع و خواه به بعضى .
و افعال طبيعيه فعلهايى را گويند كه در صحت بر حسب اقتضاى طبيعت صادر مىكرد مثل شهوتها و گواريدن و خواب و بيدارى و حركات و غيرها .
و حمى به اعتبار تعلق و تشبث اولى به اجناس ثلاثه جامع بدن كه آن ارواح و ابخره است و اعضاى اصليه و غيره و رطوبات و اخلاط اربعه و غيرها منقسم به سه قسم شود . چنانچه تعلق اولى حرارت ضاره مشتعله در دل اگر به ارواح و ابخره بدن بود يعنى اول آنها اشتعال يابند آن را حمى گويند زيرا كه مدت آن تب اكثر آن شبانهروزى در نگذرد و به سبب آنكه در چسبيدن جنبيدن حرارت غريبه به چيزى و سريع التحلل واقع است و آنچه احيانا به دو شبانهروز بيشتر برسد آن را سببى قوى بود و اگر تعلق اولى حرارت به اعضاى اصليه بود خصوصا بدل آن را حمى دق گويند زيرا كه گدازش تن لازم آن باشد و اگر تشبث اولى آن به رطوبات بود از خلط و غيرها آن را حمى خلط گويند و اشتعال اولى هر جنسى آن بود كه از سرد شدن آن مشتعل سرد شدن باقى واجب باشد و از سرد شدن باقى سرد شدن آن واجب باشد .
و اسباب حدوث حمى از امور درونى و بيرونى تن هيجده نوع بود .
اول تعفن هواى مستنشق .
دوم بخارات بد كه آميخته باشد .
سوم بسيارى مجاورت هواى سخت گرم .
چهارم بسيار خفتن و استراحت غلبه جستن .
پنجم استحصاف جلد از آبهاى قابض و هواى سرد و غيرها .
ششم حركتهاى قوى .
هفتم اعراض مفرط نفسانى .
هشتم تعب بىخوابى و امثال آن .
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 222
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٢٢٢