تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
روى و خرد شدن چشم و اختلاج لب زيرين و بسيار گرديدن آب در دهن و پيدا گشتن منش گشتن و درد فم معده و طپيدن دل و انحطاط و فسرده شدن نبض با سرعت و تغلب و تنگى نفس و تلخى دهن و گرانى سر خصوصا در امراض صفراوى . و بسيار بود كه از اين علامات در كودكان پديد آيد و نشان حدوث تشنج باشد . و اندر پيران نشان پراكنده شدن ماده و حدوث امراض مختلفه بود . و گاه باشد كه در زنان به سبب درد رحم از اين علامات پديد آيد .

علامت حدوث ادرار

گرانى مثانه است و سوزش قضيب و غليظى و غلبگى بول و رنگين‌تر شدن و ظهور رسوب و سبقت بيشتر آمدن بول از معتاد در خنكى طبع و قلت عرق و عدم علامات ميل ماده به سوى ديگر خصوصا كه فصل زمستان نيز باشد يا اوايل بهار و يا اواخر خريف .

علامت حدوث عرق

سرخى ظاهر پوست و گرم‌تر شدن و انتفاخ است و برخواستن بخار گرم و تر از همه تن خصوصا كه دست بر هر محلى كه بسيار نهاده دارند زيادتى گرمى و نمناكى فهم شود و نرمى و موجى شدن نبض و تلواسه كردن و سبقت قلت بول و خشكى طبع و رنگين شدن بول روز چهارم و غليظ شدن در روز هفتم و افروخته شدن چهره به تخصيص در امراض گرم كه ماده آن رقيق باشد و همچنين خون ديدن در خواب و قرب آن از اين آثار ظاهر شود و چون بيمار را لرزه سخت آيد و بر اثر آن تب سخت گرم شود و ساير علامات خير ظاهر بود و بحران به عرق چشم بايد داشتن .

علامت گشادن خون بواسير

درد و گرانى مقعده و كمرگاه است و ضربان در حوالى مقعد و پشت زهار و ميل نبض به عظيمى و قوت و اختلاج در حوالى مقعد و دريافتن تكسر در تن با وجود سبقت عادت پالودن خون از باسورا و عدم نشان بحران‌هاى ديگر و يا عدم غلبه آن‌ها چه عرق اندك مانع آن نگردد .

علامت گشادن خون حيض

درد و گرانى كمرگاه و رحم است با وجود عادت آن و بسيار باشد كه درد اندام‌ها پديد آيد و اختلاج در فرج يابد و سر رحم گشاده‌تر گردد و فروتر آيد و قرب وقت و يا گذشتن وقت و عدم علامت ميل ماده به طرف ديگر مويد بود .

علامت انتقال قوت

تب است و تنگى قوت تن فى الجمله و قوت نبض و انتظام آن و نابودن استفراغات و پديد نيامدن اثر نضج و عدم علامات خطرناك و امتداد مرض بر اين نهج و قوى شدن مرض در وقت انحطاط با اين حال‌ها چون در عضوى دردى پديد آيد و يا رگ‌هاى عضوى ممتلى گردد و يا عضوى نسبت با ديگر اعضا عرق بيشتر كند و يا ملمس عضوى گرم‌تر گردد و يا عضو ژموف باشد انتقال ماده مرض بدان عضو واقع شود و مثل آماسى و
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 206 | بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين ) / محمدرضا شمس اردكانى / عبدالعلى محقق زاده / زهره ابوالحسن زاده / پويا فريدى