نشان قرب موت بود .
و گرانى يافتن بيمار با ضعف قوت بد باشد .
و كزاز و هذيان باهم اندر تبهاى گرم نشان قرب موت بود .
و گرمتر بودن ملمس بعضى اعضا از بعضى ديگر اندر تبهاى گرم لازم و ناهموارى اوقات تب بد باشد و اگر به اين رنگ اندامها مخالف يكديگر شود كشنده بود .
بيست و سوم از حال ريشها و بثرها و آماسها .
تغيير لون ريش كهن كه بر تن بيمار بود به سبزى و سياهى سخت بد بود زيرا كه آن نشان موت عضو بود و در قرب موت اول عضو مؤف ميرد .
و آماس بيغولهاى ران اندر تبهاى حاره هم سخت بد باشد .
و بازگشتن آماس و بثره به درون بد باشد و اگر بعد از غيبت باز ظاهر گردد سخت اميدوار بود و بر قوت طبع گواهى دهد .
و دير پخته شدن آماسها در تبها خصوصا آنچه در سر و حوالى دماغ بود بد باشد .
و تيره شدن لون هر دو طرف نشستگاه كه او را كلاغ نشين گويند با تورم و ريش گشتن آنها سخت بد بود اندر تبهاى لازم .
و چون اندر تبهاى حاره بر بن انگشتان هر دو دست آماس سياه يا بثرهاى كمتر از نخود يا درد سخت پديد آيد و بر اثر آن غنودن و گرانى تن بسى بد باشد ، بيمار روز چهارم بميرد و با اين احوال اگر طبع خشك باشد به علت سرسام ميرد .
و گويند هرگاه به رگهاى گردن كه او را وريد گويند بثره چند تخم كدويى برآيد يا خشك ريشه سفيد پيدا آيد بيمار روز چهارم بميرد .
و اگر آماسها و ريشهاى نرم بر تن پديد آيد و عقل زايل شود ، زود بميرد .
و هرگاه بيمار شيرينى يا چيزى تيز طعم آرزو كند روز هشتم بميرد .
و اگر بر صدغ بثرهاى صلب سرخ برآيد و خارش صعب اندر گردن پديد آيد روز چهارم بميرد .
و اگر آماسها و ريشها نرم بر تن پديد آيد و عقل زايل شود ، در روز بميرد .
و اگر دملى بدبو بر روى برآيد و هيچ درد نكند و بر اثر آن بينى به خارش آيد روز دوم يا سوم بميرد .
و اين حالها اگر غير از محموم پديد آيد همين حكم دارد .
و اگر بيمار را بر سر زانو بثره چند دانه انگور پديد آيد و بثره سرخ بود و گرداگرد آن سياه شود و يا بثره سياه بود و گرداگرد آن سرخ ، زود بميرد و گاه بود كه تا پنجاه روز مهلت يابد و نشان وقت مرگ او آن بود كه عرق سرد كند .
بيست و چهارم از تمطى و تثاؤب .
بسيارى آن در بيمارى مطلقا نشان عجز طبيعت بود از دفع فضله و غلبگى آن نيك نباشد ليكن به آن اگر اندك سبكى و راحتى مىيابد بد نباشد و مددى بود مر طبيعت را .
بيست و پنجم از آواز و سخن .
آواز ضعيف و سخن پريشان بد باشد و از ضعف و آفت عقل خبر دهد .