هفدهم از حال فم معده .
حراق اندر امراض حاره بد بود خصوصا كه از پى اسهال پديد آيد .
و سوزش و حرارت معده اندر حميات بد بود .
و همچنين خفقان فم معده و همچنين در فشارده شدن معده جهت نشان دادن از ريخته شدن خلطهاى بد بر فم معده و يا در معده و اگر قوت طبع بسيار بود سخت بد نباشد .
هيجدهم از حال شكم و شراسيف .
افتادن باد در شكم و بدى هضم با اسهال اندر تب هاى حاره نشان قرب موت بود .
و باد گرفتن عضلهاى شكم و ترنجيده شدن بىآن كه اندر شكم بادى بود نشان آماس بود اندر شكم .
نوزدهم از حال مقعده .
بيرون آمدن مقعده اندر تبهاى حاره بىزورى و تعبى بد باشد .
بيستم از حال قضيب و خصيه .
نرم گشتن خصيهها و آماسيدن اندر بيمارىهاى حاره بد باشد .
و بالا جستن خايهها به زهار و به هم بازنشستن قضيب بسيار نشان قرب موت و خمود غريزى بود اگر بىدردى صعب و رسيدن سرماى سخت باشد .
و احتلام اندر اول بيمارى نشان درازى بيمارى باشد و اندر آخر نيك بود اگر قوتى باقى بود .
بيست و يكم از حال رحم .
بيرون آمدن رحم و فرج اندر بيمارىهاى حاره بد باشد .
بيست و دوم از حال اطراف .
سرد شدن دستوپاى اندر تبهاى گرم لازم بد باشد و نشان موت غريزى بود اگر ضعف مستولى باشد و الا نشان حدوث آماس عظيم بود در درون يا نشان حدوث غشى و يا حدوث تركيب خلط و بعد مرض .
و سرد شدن اطراف در اول تب و گرم نشدن نشان آن بود كه در درون آماس است و خون بدانجا ميل كرده .
و خدر شدن دست و روى و زبان اندر تبهاى حاره به غايت بد باشد مگر در وقت بحران به شرط آنكه علامات ديگر خير باشد .
و تغيير لون انگشتان و ناخنها به كبودى و سبزى و يا سرخى و بنفشى نشان قرب موت بود و بنفشى بدتر باشد و سياهى هم سخت بد بود جهت نشان دادن از تباهى اخلاط و با وجود سرد شدن اطراف و بگرديدن لون ناخن و انگشتان اگر از علامت نيك و قوت طبع باشد ممكن بود كه بحران انتقالى به خراجى يا به تعفن اطراف واقع شود .
و گفتهاند كه اگر كسى را عرق سرد بر پيشانى پديد آيد و ناخنها زرد و يا سبزرنگ شود و زبان آماس كند و بر تن بثرهاى قريب پديد آيد ، مرگ او نزديك باشد .
و سوختن و گرمى اطراف و ظاهر تن و سردى باطن