نيم درم اقليمياى زر يك درم همه را كوفته و پخته صلايه كنند تا همچو غبار شود
دمعه
دمعه يعنى آب رفتن چشم چون از سردى بود علامتش سفيدى چشم است و چون از كرمى بود علامتش سرخى آن رباعيه دانا مرض و معه چو از گرمى ديده دانست
كه بهر آن بود سرمه مفيد * ور ديد كه سردى مزاجش سبب است
در ديده به غير با سليقون نكشيد * صفت باسليقون روى
سوخته پانزده درم كف دريا و اقليمياى زر و نمك نيشابورى و شادنج مغسول و جندبيدستر و سرمه و سنبل از هريك دو درم قرنفل داشته از هريك درمى صبر سقوطرى و تاميتا از هريك پنج درم مرمكى و نوشادر و زردچوبه از هريك سه درم پوست هليله زرد چهار درم همه را كوفته و پخته صلايه كنند تا همچو غبار شود
قرحة العين
قرحة العين يعنى ريش چشم رباعيّه قرحه كه بود چشم ترا موجب درد و ز درد كند عارض كلكونت زرد چون پاك ز مدّه كشت از بهر علاج ترتيب شياف كندرى بايد كرد مده بكسر ميم و تشديد دال بينقطه ريم و زرداب است صفت