ضم ساخته ميل كنند و اكر غب غير خالص باشد
علامتش
علامتش آنست كه نوبتش از دوازده ساعت تجاوز نمايد پس در آن حالت پنج مثقال سنامكى خاصه را جوشانيده و صاف كرده اضافه نمايند و غذا آب نخود نيمكوفته و مرغ جوان و ماش مقشر و دارچينى و كشنيز تر بىقتق خورند
در تب لرز مطلقا
و در تب لرز مطلقا بعد از ثقيه هر روز دو مثقال جزء اعظم يا پوست خشخاش با دارفلفل كوفته و پخته به چهار مثقال عسل گداخته سرشته به دو ساعت بيش از نوبه تب ميل نمايند يا عرق يوسفى خورند و عرق يوسفى را از شربت يوسفى كشند كه صفتش در جوع البقر دانسته شد و غذا ماش مقشر و نخود نيمكوفته با كراى باريك يا برنج و دارچينى و دارفلفل خورند
حمى بلغمى
حمى بلغمى يعنى تبى كه از بلغم باشد خواه لازمه و لثقه يعنى دائمى و خواه نائبه و مواظبه يعنى هرروزه
علامتش
علامتش نرمى نبض و بىرنكى قاروره و كرانى اعضا و قلت تشنكى و كثرت خوابست
رباعيه
اى از تب بلغمى دلت كشته غمين * كرديده غمت بجان غمديده قرين
نافع بودت سكنجبين بسيار * كر ميل كنى بشربت ؟ ؟ ؟ افسنتين
صفت شربت افسنتين
صفت شربت