انكشت پاى حدوث اين علت بيشتر از ماده حاده رقيقه است
رباعيه
سازم بعلاج نقرست راه نمون * باشد كه ازين ورطه برى راه برون
فى مىكن درك مىزن و مسهل مىخور * كر ماده صفرا بود و بلغم و خون
داء الفيل
داء الفيل يعنى بيمارى كه ساق پاى چون پاى فيل بزرك كردد
علامتش
علامتش در سوداوى جراحت است و در بلغمى عدم آن رباعيه
اى كشته ز داء فيل جانت محزون * هر دم غلظ پاى تو كردد افزون
خون از تن خود بفصد بيرون مىكن * وز خلط غليظ پاك مىساز درون
دوالى
دوالى يعنى علتى كه ركهاى ساق پاى قوى كردد و به روى كره كره ظاهر شود چون از خون سوداوى باشد علامتش سرخى رنك مايل بسياهى است و چون از خون بلغمى بود سفيدى رنك مائل بسرخى
رباعيه
كردد چو دل تو از دوالى محزون * زان پس كه رهى بفصد از كثرت خون
كاهى بقى و كه بطريق اسهال * مىكن ز بدن بلغم و صفرا بيرون
علاج
علاج تبها حمى يوم و سونوخس
تبها حمى يوم و سونوخس يعنى تب يكروزه و تبى كه از غليان خون باشد
علامت حمى يوم
علامت حمى يوم كه از غم حادث كردد