سوداوى يعنى تبى كه از سوداء باشد خواه ربع لازم يعنى دائمى و خواه دائر كه دو روز تب نكيرد و روز سيّم كيرد و خواه غير آن از تب خمس كه سه روز نكيرد و روز چهارم كيرد و از تب سدس كه چهار روز نكيرد روز پنجم كيرد و از تب سبع كه پنج روز نكيرد روز ششم كيرد و هلم جرا
علامتش
علامتش محكمى نبض و تيركى بول و كرانى اعضاء و فكر فاسد است
رباعيه
سوداوى اكر بود تب از كاوزبان * و از قند و كل بنفشه شربت جوشان
هر روز يكى از آن اندر آب * حل مىكن و مينوش تخم ريحان
صفت شربت مذكور
صفت شربت مذكور كاوزبان كوهى و بنفشه كبود از هريك پنج مثقال در يك پياله و نيم آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف و به شصت مثقال قند صافى بقوام آورند و هر صباح يك قاشق در هفت قاشق آب حل كرده دو مثقال تخم ريحان و قدرى كلاب ضم ساخته ميل فرمايند ببايد دانست كه ماده حمى سوداوى اكر سوداى دموى بود فصد بايد كرد و اكر صفراوى يا غير آن بود مسهلى كه مناسب آن باشد بايد داد
صفت مسهلى
صفت مسهلى كه حمّاى سودا ويرا مفيد بود خواه آن سوداء محترق از صفراء بود