ز پى دهن دهان رحمش * مىكش ز لبوب خوخ و مشمش روغن
دهن بفتح دال بىنقطه ماليدن روغن است و لبوب جمع لب و لب مغز و خوخ شفتالو و زرد الو
تشقق الرّحم
تشقق الرّحم يعنى شق شدن زهدان علامتش درد دائمى و به خون آلوده شدن ذكر وقت مجامعت است
رباعيه
زن را برحم شقاق كردد چو عيان * پند المى كه در نكنجد به بيان
سودش دارد ملين از راه دوا * ليكن نرسد ز قابضش غير زيان
صفت مليّنى
صفت مليّنى كه شقاق رحم را سودمند بود بنفشه و تخم خطمى و تخم خبازى از هريك سه درم سپستان سى عدد همه را در يك پياله آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف كنند و بده مثقال ترنجبين سفيد شيرين كرده نيمكرم بياشامند و غذا اكر او اسفناج با پيهء ماكيان يا بط كنند
قرحة الرّحم
قرحة الرّحم يعنى ريش زهدان علامتش درد و خروج ريم و زردابست
رباعيه
از ريش رحم زنى كه آيد بفغان * زان پيش كه از تنش رود تاب و توان
چون پاك شد از مده پيش فرزجه ساز * از كندر و كلنار و قشور الرمان
صفت فرزجه
صفت فرزجه مذكوره كندر دريائى دو مثقال كلنار