كنند ايستاده و اژدهايى به دست راست او و پرويزنى « 1 » ، و به زير نگين اين سنگ / 361 / يك حرف نقش كنند و به زير انگشترى سرب نهند .
هركس كه ( اين را ) با خود دارد علمها ( ى ) پوشيده به قدرت خداى عزّ و جلّ برو ظاهر گردد و از ديو و پرى و خيال بد نترسد و منزلت و قدرش بيفزايد .
مشترى
سنگ سپيد و برنج زرد و سپيد روى « 2 » ، و خاصيت ارزيز مشترى راست . هر كه روز پنجشنبه بلور بستاند و قمر و مشترى را بيند از قوس با حوت نظرى پسنديده و در اوّل ساعت يا دوم ساعت باشد ، ازو نگينى سازند و نقش كنند بر صورت مردى كه جامهء زرد دارد و بر كركس نشسته و قضيبى در دست و در زير كركس اين پنج حرف نقش كند ب س ع ا ل و بر انگشترى برنج نشاند و كافور قدرى در زير نگين نهند . روز پنجم وقت آفتاب برآمدن مرد بپوشد ( و ) هرچه از خداى تعالى بخواهد بيابد ، و مردم او را نيكوئى گويند و دوست دارند و بدان كس استوار باشند ، و بايد كه چون مشترى بيند جامهء سپيد دارد تا نيكويى ( بيند ) و بركات برو فراز رسد و از ماهى رودى « 3 » خوردن پرهيز « 4 » كند ، و چون بلوط بخورد « 5 » دست بر ( سر ) اصلع ننهد و پاكيزه تن و جامه باشد .
مرّيخ
شادانه كه آن را حجر الدّم گويند « 6 » و از قسمت مرّيخ است ، هركه اين سنگ را روز سهشنبه بستاند و قمر با مرّيخ باشد از خانهء ( اوّل و با ) نظرى پسنديده ، و برو نقش كنند صورت مردى برهنه بر اسپى نشسته « 7 » و زنى پيش او ايستاده و موى باز پس افگنده و مرّيخ دست راستش بر گردن نهاده و از پس باز همى نگرد و در زير قدمهاش / 362 / اين چهار حرف نقش كرده ع ح د ح ، و انگشترى از آهن سازد و زبان عقاب يا مرغى كه آن را غوّاص خوانند در زير نگين نهد . هركه با خود دارد و به احتياط بنويسد مردم ازو به شكوه باشند و او را
هامش
( 1 ) . م : بجه زنى .
( 2 ) . م : اسفيدروى .
( 3 ) . م : سفيد .
( 4 ) . م : احتراز .
( 5 ) . م : و جو و بلوط نخورد و .
( 6 ) . م : خوانند .
( 7 ) . م : بر راست او .