لرزيدن اندام : جاه .
بانگ طشت : خوشى .
افتادن مرغ از هوا : بيمارى .
افتادن چيزى از دست : شادى .
خنديدن در خواب : علّت .
ديدن روباه ناگاه : شادى .
گربه بر كنار نشستن : سفر .
بانگ آتش زير ديگ : غم .
بريدن انگشت : شادى .
افتادن كلاه از سر : شادى .
ديدار سلطان ناگاه : مال .
( بانگ كبوتر : غم )
القوس
نيك بود ديدار قضات و فقها ديدن و تدبير طلب كردن و تصرّف دين دادن و به شب پيش معشوقه شدن و امر معروف و نهى منكر كردن و بر تخت نشستن و در گرمابه شدن و فرزند را علم آموختن و بنده خريدن و صيد كردن و فام دادن و كشتى ساختن و ابتدا ( ى ) كارها و علامت بربستن و پادشاه ديدن « 1 » و بنا ( و ) عمارت كردن و خون برداشتن و / 277 / جامه بريدن و پوشيدن و ختنه كردن و خريد و فروخت و صيد كردن و چوگان زدن و ديدار وزرا و پيك و رسول فرستادن .
بد بود درخت نشاندن و دارو خوردن و حاجت خواستن و حديث ( كلان ) خواندن .
الفال دريدن جامه : علّت .
گريستن سگ : حاجت .
آمدن غبار : باران .
هامش
( 1 ) . م : ديدار پادشاه .