و اگر سپيدى پهن شده باشد بر يك جاى دليل دربند « 1 » ستوران بود .
و اگر خرد باشد به مقدار جوى بهنك « 2 » دليل مرگ بود ستوران « 3 » را .
و اگر از سر كوه تا به كنارهء شانه سياهى بود دليل افزون « 4 » گوسفند و ستور باشد خداوند شانه را .
و اگر هم آنجا سفيد بيند دليل نقصان ستور و گوسفند باشد . « 5 »
و اگر كرانها ( ى ) شانه تنگ بود دليل لاغرى گوسفند بود .
برف و باران و تنگى
اگر از آن سو ( ى كوه ) كه تنگپهناتر است بر نيمهء بالا ( ى ) كنارهء شانه چند دو انگشت سپيدى باشد آن سال باران بسيار آيد ، ليكن طعام تنگ ( بود . )
و اگر سياهى خردك خردك پهن باز شده باشد آن سال برف و باران بسيار بود . / 247 /
و اگر هم آنجا سپيدى بود - نه سخت سپيد - ابرگون ، دليل سرما ( و بارندگى ) سخت بود آن سال .
و اگر بر كنار شانه سوراخ بود خرد خرد دليل قحط و تنگى بود آن سال .
و اگر به زير شانه سرخى بود نزديك شير دليل باد و دمه بود ، و اللّه اعلم . / 248 /
هامش
( 1 ) . م : دردمندى .
( 2 ) . كذا در اصل هر دو ، شايد : پهنك و شايد همان كلمه است كه در ص 208 حاشيهء 2 از آن بحث كرديم .
( 3 ) . ك : سواران ( مناسبت ندارد ) .
( 4 ) . م : افزونى .
( 5 ) . اين مطلب در « م » نيست .