حجر الحديد
و آن سنگ مغناطيس است . « 1 » سير باخيو مردم [
a
348 ] درش مالند جذب آهن نكند و بايد كه خيو [ ى ] مردم گرسنه باشد . پس چون خواهند كه جذب كند در سركه يا به خون بره بايد شست .
و اگر اين سنگ بر پاى كسى بندند كه نقرس دارد درد بشود .
و اگر بر خداوند درد مفاصل بندند سود دارد .
و زن خون در دست گيرد بىرنج بار بنهد .
و اگر سوراخ مور به سنگ مغناطيس بگيرند همه بگريزند .
و اگر زير زنى دود كنند و دود به گريبان وى به در شود دوشيزه است ، و اگر به دامن بيرون آيد نه دوشيزه است . اين را حجر الحديد گويند .
حجر الذّهب
بر خداوند دردسر بندند دردش بشود . زيرا حجر الّذهب گويند كه جذب زر كند . / 198 /
حجر التّبن
اگر آن را [ با ] سداب در مالند جذب نكند ، و اين كهرباست و نه سنگى است ، ليكن سبب جذب آن را در مقالت احجار ياد كرديم ، ( و اللّه اعلم . )
حجر الفضّه
اين سنگى است كه جذب سيم كند . « 2 »
و به اعجوبه گويند كه آن سنگ در دهان ماهى آبگينه نشانند ، چنانك سلسلهاى يا رشتهاى درو بسته باشند و درمى سيم اندر حوضى آب افگنند و آن ماهى آبگينه در عقب آن در حوض آب كنند و زمانى يله كنند ، پس بيرون آرند كه درم در دهان او گرفته باشد ، و اين لطيف است .
هامش
( 1 ) . از اينجا تا اول هفت سطر از نسخهء « م » افتاه است .
( 2 ) . م : نكند .