اين اصل است و اجزاء ديگر يا حافظاند و يا معين ( - يارىدهنده ) .
316 - اسحق بن حنين از كتابى « در دلائل » كه نويسندهء آن نزد او ناشناس بود نقل كرده است كه براى هريك از اوقات نوبه جزئيّه دلائلى است كه بر آن دلالت مىكند مثلا لرزه و سردى بيرون و اطراف بدن و كوچكى و ضعف و كندى و تفاوت و كشيده شدن نبض دليل آغاز نوبهء جزئيّه است .
318 - هرگاه مىخواهى بيمارى را غذا دهى بايد وقت پايين آمدن نوبه او را بجويى و يا پيش از گرفتن نوبه به او غذا دهى به مدتّى كه آن غذا در او تصّرفى ايجاد كند .
319 - استدلال جوهرى بر بول براساس رنگ و قوام و ثفل آن است ولى به اين سه نبايد اكتفا شود بلكه گرمى و بوى آن نيز مورد شناسايى قرار گيرد .
320 - يونانيان ديابيطس را استسقاءداّر مىناميدند و ايرانيان آن را « بركار » مىگفتند .
320 - هرگاه ديدى كه ثفل رسوب نمىنمايد بدان كه بوهاى غليظى با آن مخلوط است كه مانع از استقرار آن مىشود .
321 - بحران حقيقى فقط از جهت مادّه حرارتدار است زيرا اگر خلط شدّت حركت نداشته باشد و قوّت آن را نيز شدّتى نباشد بحران كامل نمىشود .
321 - هرگاه زبان سرخ شود دليل بر آنست كه ورم حرارتدارى در معده پديد آمده است ، و اگر سياه شود دليل است بر اينكه تب خبيث و بدخيمى حادث شده است .
322 - ابن سرابيون در كتاب « بهق و وضح » گفته است كه هرگاه بخواهى جاى برص را با فروبردن سوزن بشناسى بايد كه سوزن از ثخن پوست تجاوز نكند زيرا هرچند سوزن به همهء ثخن پوست نرسيده باشد تا خون جارى نشود وضح بهبود پيدا نمىكند تا چه رسد باينكه سوزن از ثخن پوست بگذرد و به گوشتهاى زير پوست برسد .
بستان الأطباء وروضة الألباء ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: اسعد بن الياس ابن مطران
ص٦٩