منفذى كه ميان جگر و سپرز است و سودا از آن منفذ بسپرز آيد ، يا ضعف سپرز از كشيدن سودا از جگر بسبب نوعى از انواع سوء المزاج ، يا بسبب آماسى . و آنچه از جگر باشد سبب آن سوء المزاج گرم بود اندر جگر و سدّه اندر منفذى كه ميان جگر و زهره است و صفرا بدان سبب اندر وى بسوزد و سودا گردد و با خون باندامها رود .
علامات يرقان سياه ، علامت آن از احوال و علامتهاء بيمارى سپرز و جگر معلوم گردد .
علاج آن ، اگر سبب از سپرز بود ، رگ باسليق زنند يا اسيلم از دست چپ ، پس داروى مسهل دهند چند كرّت و به آخر پنير آب دهند و پنير آب بسكنگبين افتيمونى سازند .
و اگر حاجت آيد ، هرچند روز با سفوف هليله دهند صفت آن : بگيرند هليله زرد و كابلى از هريكى دو درم ، افتيمون يك درم ، ايارج فيقرا نيم درم ، نمك هندى دو دانگ ، اين جمله يك شربت بود .
و اگر سكنگبين افتيمونى هر بامداد يك وقيه با يك وقيه آب باديان بدهند يا يك وقيه آب گز ، سود دارد .
و آب برگ كبر و آب برگ ترب نافع است .
و شير اشتر با هليلهء سياه و افتيمون و غاريقون و نمك هندى باندازهء قوت مىدهند و ضمادها .
و باقى علاج از كتاب ذخيره بايد جست . و الله اعلم .
جزو دوم از گفتار دوازدهم از كتاب معالجات اندر از الاغراض الطبية اندر احوال استسقا و اسباب و علامات و علاج آن و اين جزو پنج بابست
باب اول از جزو دوم از گفتار دوازدهم اندر انواع استسقا و انواع آن
استسقا سه نوعست ، زقّى و لحمى و طبلى . و استسقاء حقيقى آنست كه همه تن تشنه گردد و از جگر آب خواهد ، لكن از بهر آنكه اندر هر سه نوع ، شكم آماس گيرد ، هر سه نوع را استسقا گويند .
امّا استسقاء زقّى چنان بود كه آب اندر شكم گرد آيد و شكم آماس گيرد و دست و پاى و روى نيز آماس كند .
و استسقاء لحمى چنان بود كه آب با مادهء بلغمى باندامها رود و همه تن همچون تن مردگان شود آماسيده و نرم .
و استسقاء طبلى چنان بود كه باد اندر شكم گرد آيد و شكم برآماسيده شود .
و گاه باشد