با ده درم شكر نافع بود .
صفت شراب « 1 » انجير از جهت قولنج :
« 2 » بگيرند انجير بستى يك من ، نخود صد درم اندر سه من آب بپزند تا نخود پخته شود و بپالايند « 3 » چنان كه انجير را نمالند « 4 » و ليكن بچكانند و آن آب را به پاتيله باز آرند و تمام بپزند و پس از آنكه قوام گيرد مقدار نيم من آب فانيد « 5 » با عسل برنهند و بگيرند سنبل و قرنفل از هر يكى « 6 » يك درم ، خولنجان « 7 » و زعفران و دارچينى از هر يكى نيم درم ، بكوبند و در صرّه كنند و در ديگ افكنند و به قوام آرند ، « 8 » پس صرّه از وى برآرند و شربتى از وى بيست درم ، اما از جهت قولنجى را « 9 » اين شراب نخود جوشانند و بىصرّه دارند .
صفت شراب صندل از جهت خداوند دل گرم و جگر گرم و خداوند تب محرقه :
بگيرند صندل سفيد به چوب ساى « 10 » زده پنجاه درم ، يك شبانه روز يا بيشتر ، آن « 11 » را در پنج استار آب غوره و پنج استار سركه و يك من و نيم آب فرغاز كنند . پس « 12 » بجوشانند تا به نيمه باز آيد و
هامش
( 1 ) . ب : « شراب » ندارد .
( 2 ) . ب : درد گرده و قولنج .
( 3 ) . ب : بپايند .
( 4 ) . ب : بمالند .
( 5 ) . الف : نمايند .
( 6 ) . ب : از هريك .
( 7 ) . الف : حادلنجان ؛ ب : قولنجان .
( 8 ) . ب : پس از .
( 9 ) . ب : « را » ندارد .
( 10 ) . ب : سفيد خوب سوبال .
( 11 ) . الف : او .
( 12 ) . الف : اين .