آورد .
علاج : دل را به شراب صندل و شراب حماض و قرص كافور قوّت بايد داد « 1 » و آن موضع را بيازنند « 2 » و خون اندكاندك به محجمه بيرون كنند و هيچ طلاى سرد به كار ندارند . فريد گويد طاعون از عفونت خون خيزد و يا از عفونت هوا خيزد و آنچه نزديك عضو رئيس برآيد كشنده و آنچه از عفونت خيزد « 3 » هم « 4 » هلاككننده است .
علاج وى دفع هوا « 5 » باشد ، يك درم طباشير سوده با « 6 » آب انار ترش و شيرين چند روز بدهند سخت مفيد باشد « 7 » و بر حوالى آن « 8 » گل ارمنى به سركه حل كرده طلا مىبايد كرد ، چنان كه هيچ خشك نشود يا « 9 » پراكنده نشود و نگاه بايد داشت تا از آن ترجها كه از وى بيرون آيد هيچ جاى ديگر آلوده نشود كه جاى « 10 » ديگر برآيد و كسانى « 11 » ديگر از حوالى دور باشند كه بيمارى سرايتكننده است « 12 » داخس آماسى بود كه در بن ناخن پديد آيد .
هامش
( 1 ) . ب : دادن .
( 2 ) . ب : سه سازند .
( 3 ) . الف : « و آنچه . . . خيزد » ندارد .
( 4 ) . ب : « هم » ندارد .
( 5 ) . ب : هوا و باد .
( 6 ) . ب : به .
( 7 ) . ب : بود .
( 8 ) . ب : بر جاى او .
( 9 ) . ب : تا .
( 10 ) . ب : « آلود نشود كه جاى » ندارد .
( 11 ) . ب : كسان .
( 12 ) . ب : « است » ندارد .