علاج : نخست رگ زنند و بزر البنج و افيون سوده به سركه حل كرده طلا كنند و اسبغول ، به سركه تر كرده بر سر آن نهند و هر ساعت به آب سرد تر مىكنند و همه روز اگر « 1 » انگشت در آب سرد دارد صواب بود و اگر بدين طريق ساكن نشود انگشت به روغن گل گرم كرده مىدارد و دمل فصد و حجامت كنند و استفراغ به مطبوخ هليله و طعام كمتر و لطيفتر به كار برد « 2 » و از نخست اسبغول به سركه تر كرده برنهند « 3 » و نار پوست كوفته و بيخته به موم سرشته پس داروها بپزانند « 4 » و مىنهند چون « 5 » نان خشكار به روغن پخته و خردل با انجير خشك كوفته و اندر روغن كتّان سرشته و حلبه با خرماى كوفته و انجير با شير « 6 » بسرشند يا خرما شير « 7 » و پياز نرگس به انگبين [ ب - 38 ] و روغن سرشته و تخم كتّان كوفته با سرگين كبوتر و خمير ترش سرشته « 8 » برنهند و برگ كرنب اندر خرقه برپيچند و اندر آتش نرم نهند تا پخته شود . پس آن را با روغن گاو كهن بمالند و مرهم كنند و برنهند . « 9 »
شيرى از بسيارى خون يا صفرا بود يا بلغم شور . آنچه از خون
هامش
( 1 ) . ب : و اگر همه روز .
( 2 ) . ب : دارد .
( 3 ) . ب : بربنهند .
( 4 ) . ب : بزنند .
( 5 ) . ب : حر .
( 6 ) . ب : خرماى كوفته سرشته و تخم كتان و تخم با سير .
( 7 ) . ب : بشير .
( 8 ) . ب : « سرشته » ندارد .
( 9 ) . ب : « برنهند » ندارد .