كوهى و محمّد بن زكريا چنين گفت كه بدلش نيم وزن وي فرفيون « 1 » است ، و او سدد جگر و سپرز را بگشايد ، و زخم كژدم را منفعت كند چون مقدار يك درم با شراب ممزوج بخورند ، و صرع را و تبهايى را كه از خلط سرد و غليظ افتاده بود « 2 » منفعت كند ، و يرقان را كه از سدد كبد افتاده بود « 2 » ، و وجع المفاصل « 3 » را كه از خام « 4 » و مادههاى محترق غليظ خاسته باشد « 5 » سود دارد ، و نيز كسى را كه از بالايى بيفتد چند دانك سنگى و نيم « 6 » با شراب انگبين بخورد چون مرد تبگير « 7 » نباشد يا گرممزاج ، و جالينوس گويد كه اغاريقون دارو پيرانست ، برفق اسهال كند ، و صفرا و سودا را از تن بتارد و بلغم را ببرد ، و بدرقه « 8 » باشد نيز با داروها تا باقصاى تن برساندشان ، و مضرّت زهرها و داروهاى قتال كم بكند ، و ادرار البول آرد و آن حيض ، و گرم و خشكست وى اندر اوّل درجهى سيم ، و جاطك « 9 » هندى گويد كه سدد بگشايد خاصه از جگر و ربو را و صرع را نيك بود ، و نيز خلطهاى غليظ و مختلف را اسهال كند ، و شربتش از چهار دانك تا مثقالى است ، و اصلاح اوى از آن به نيست كه نيكتر جنس وى را طلب كنى ، و نيكترينش سپيدترين و تازهترين است ، و كسى كه از مضرّت وى ترسد بسك انگبين ببايد سرشت ، و بهايل « 10 » چنين گويد كه صفرا و سودا و بلغم محترق را اسهال كند ، و ضرر زهرها كم بكند چون با معجونهاى بزرگ بياميزند ، و گر همچنين كسى را كه زهر خورده بود بدهند منفعت كند نيك .
هامش
( 1 ) - بج : بر وزن سرنگون : دوايى است كه آن را اكل بنفسه و به عربى حافظ النمل و الاطفال گويند . ت .
( 2 ) - نص : افتاد بود .
( 3 ) - درد مفاصل كه گاهى مفاصل تنها نيز گويند .
( 4 ) - خلط خام كه غالبا بلغم است .
( 5 ) - نص : خاست باشد .
( 6 ) - ش : باندازهء يك دانگ سنگ و نيم و دانگ سنگ دانگ است بر قياس درمسنگ كه درم است .
( 7 ) - تب گرفته و مبتلا بتب .
( 8 ) - در لغت بمعنى رهنما و رهبر و در طب دوا يا شربتى است كه بعد از دوا خوردن بفاصلههاى معين مىخورند تا تأثير دوا را قويتر و سريعتر كند .
( 9 و 10 ) - نام دو تن از اطباى هند .