و اندر او تلخى است چنان كه آن طلخى « 1 » اندكى حرارت آرد و صفرا را بقبض و عصر « 2 » زير براند ، و دوم هليلهى كابلى است و مزاجش سرد و خشك است اندر ميانهى درجهى دوم ، و اندر او نيز گرمى است و ليكن گرمى او كمتر است از آن زرد ، و خاصيتش اسهال سودا و بلغم است ، و رطوبت از معده بچيند ، و نيز صفرا را اسهال كند و ليكن ضعيف كند آن اسهال ، سيئمين هليلهى سياه است و او نيز دو گونه است : يكى را استه بود و يكى را نبود ، و او را هندى خوانند ، و قوّتش بكابلى نزديك است و فعلش همچنان ليكن فعل بر سودا بيشتر كند ، و هرآنكس كه خواهد كه هليله خورد از جهت اين علتها كه گفتم بر گوناگون « 3 » بايد خورد ، يكى گونه است آنست كه مفرد تنها با شكر و ترنجبين بايد خوردن ، و چون با شكر و ترنجبين خورند نيز باشد كه كوفته بايد خورد با دوچندان شكر . و از پس آن آب گرم بايد خوردن ، و باشد كه اندر آب گرم آغشته خورند ، و مقدار شربتى از هليلهى زرد بدين صفت كه گفتيم از سه درمسنگ است تا هفت . و از كابلى و سياه از سه درمسنگ تا پنج درمسنگ است . و دگرگونه آنست كه اندر آب آغارند پس از آنكه بكوفته باشند « 4 » و اندر آب گرم آغارند با شكر ، و مقدار شربتى از زرد بدينگونه كه گفتيم از ده درمسنگ است تا پانزده با بيست درمسنگ شكر ، و از كابلى و هندى از هفت درمسنگ تا ده بيش نبايد ، و بايد كه مردم داند كه هليله چون خورده باشد « 5 » بدين صفت از پس آنكه اسهال كرده باشد « 6 » خشكى آورد طبيعت را ، و آنكه خواهد اندر مطبوخ كند ، هليلهى زرد از ده تا پانزده درمسنگ است ، و از كابلى و سياه از پنج تا هفت درمسنگ و اين فضل « 7 » زيادة و نقصان بر آن گردد « 8 » كه كسى را علت قوىتر يا كمتر باشد ، بر مقدار
هامش
( 1 ) - تلخ و تلخى را نويسندگان قديم بطاء دستهدار كه صورت معرب كلمه است نيز مىنوشتهاند و در اين كتاب بهر دو صورت نوشته شده است .
( 2 ) - فعل و تأثير مسهل يا بتليين است و يا با رخاء وازلان و يا بتذويب و جذب و يا بقبض و عصر يعنى بهم فشردن خلطى كه بايد دفع شود .
( 3 ) - يعنى بطرق و اشكال مختلف و متنوع .
( 4 ) - نص : بكوفت باشند .
( 5 ) - نص : خورد باشد .
( 6 ) - نص : كرد باشد .
( 7 ) - ش : تفاوت .
( 8 ) - ش :
مدارش برآنست كه .