را كه از بر برافكنند ، و اسهال صفرا كند ، و ناسور « 1 » و دگر ريشهاى زشت را به كند ، و بيخ وى سرد است و خشك ، و اندر او قبضى قوى است ، خون بن دندان بازگيرد ، چون بخايندش يا به آب وى مضمضه كنند و گر بكوبند و با سكانگبين بخورند ، سدد جگر و كلى را بگشايد ، و درد جگر را برگ و ميوه و بيخش نيك بود و او دوگونه باشد ، يكى زمستانى و دگر تابستانى ، و بدل وى بزرقطوناى سپيد بود .
لسان الثور
لسان الثور « 2 » گرم و نرم است اندر درجهى اوّل ، سودا و دلتنگى و غم بىسبب و خفقان ، و قلاع را نيك بود ، و چون با شراب بياميزند آن شراب خرّمى زيادت كند ، و سعال را كه از درشتى سينه بود سود كند ، و گلو و قصبهى شش را نيز چون بانگبين بپزند ، و خاصيت منفعتش به سينه و شش بود ، و مضرتش بسپرز است ، و بدلش انيسون « 3 » است ، و بهترش تيزبوىتر است و شربتى از او يك درم است .
لسان العصافير
لسان العصافير « 4 » گرم است اندر درجهى دوم ، نرم اندر درجهى اوّل ، و نزديك بهرى از طبيبان گرم است و خشك اندر درجهى دوم ، و رطوبتى دارد نه غريزى « 5 » ، و اندر شهوت جماع بفزايد و اندر منى نيز ، و خفقان را نيك بود .
هامش
( 1 ) - بذيل صفحه 56 رقم 5 رجوع شود .
( 2 ) - گاو زبان كه معروفست .
( 3 ) - بذيل صفحهى 91 رقم 9 و صفحهى 165 رقم 3 رجوع شود .
( 4 ) - زبانگنجشك و آن ميوهى درختى است كه به فارسى اهر بر وزن شهر گويند ميوه در خوشه و در غلافهاست و در هر غلافى يك دانهى باريك شبيه به زبان گنجشك .
( 5 ) - ش : طبيعى و اصلى . منسوب بغريزه بمعنى طبيعت .