فوتنج « 1 »
فوتنج « 2 » پودنه است ، و او گرم است و خشك سه جنس است كوهى و جويبارى و بستانى ، كوهى را فوتنج جبلى گويند ، و مر جويبارى را هيرازماى « 3 » خوانند ، و بوستانى را نعنع « 4 » گويند و كوهى را بهترش خوشبوىتر باشد و خرد برگتر ، تجفيف كند و تلطيف قوى ، رطوبتهاى غليظ لزج را سود دارد كه اندر سينه و شش بود و به آسانى بيرون آرد ، و ادرار حيض آورد ، و جويبارى سخت گرم و خشك است ، و چون بكوبند و عصارتش با انگبين بخورند گرمى عظيم كند ، و عرق بيارد و آن اندام شكنج « 5 » را كه با كاليوى بود سود دارد چون با شراب بخورند ، و چون بر اندام طلا كنند بترّى طلاى قوى آزيش « 6 » ببرد ، و عرق النسا را منفعت كند چون بر كونسته ضماد كنند ، از آن قبل كه هرچه اندر باطن بود بيرون كشد ، و بندگشاها را گرم گرداند ، و حيض را بگشايد چون با شراب بخورند و گر به زير برگيرند نيز ، و گر به شراب بپزند و مجذوم « 7 » بر خويشتن طلا كند منفعتى عظيم يابد ، و چون تازه بود بهتر ، و عصارتش كرم و حبّ القرع « 8 » اندر شكم بكشد ، و ربو
هامش
( 1 ) - كاتب نسخهء اصل ظاهرا در نوشتن اين كلمه مردد بوده است زيرا در اينجا قسمى نقطه گذارده است كه فوتنج و فوينج هر دو خوانده شود و در ابتداى جمله فونتج و فويتج و در سطر بعد فوينج نوشته است .
( 2 ) - بفتح تا و نون و آن را فودنج نيز گويند و هر دو معرب پودنه يا پودنك است كه به عربى حبق گويند [ و در نسخهء چاپ اروپا اين كلمه را فوينج نوشتهاند ]
( 3 ) - مرحوم بهمنيار جلو اين علامت چيزى ننوشتهاند . در نسخهء چاپ اروپا به همين صورت است ولى در مخزن به صورت « ميزارنا » است و آن را نام سريانى گياه دانستهاند .
( 4 ) - صورتى است از نعناع .
( 5 ) - شكنج بكسر اول و فتح ثانى در فارسى بمعنى پيچ و تاب و اذيت و آزار است و اندام شكنج محتمل است باضافهى مقلوب و هممعنى شكنج اندام باشد .
( 6 ) - قشعريره و لرز با احساس سردى .
( 7 ) - ش : مبتلا بجذام كه خوره گويند ، خورهدار .
( 8 ) - ش : كرم كدو .