است و خشك اندر درجهى سيم ، و بستانى اندر تجفيف و تسخين كمتر است ، و اندر او تيزى و تلخى است ، تحليل قوى كند و خلطهاى غليظ و قوى و لزج ببرد ، و به آب تاختن بيرون آورد بادها براند شهوت ببرّد ، ذكر سست كند ، و عسر البول را سود كند چون آبش بخورند ، و آن لرز كه با كاليوى « 1 » بود ببرد و چون زن بخويشتن برگيرد اختناق « 2 » رحم را منفعت كند ، و چون با انگبين اندر چشم كشند روشنايى چشم تيز گرداند ، و چون بزيت بپزند و بر مثانه طلا كنند عسر البول ببرد ، قولنج را كه از باد خيزد بگشايد چون آبش بخورند ، و امّا دشتيش سخت تيز است و آنكس كه وى را چيند نبايد كه بر آن راه ايستد كه باد به روى او باز همىآيد كه بوى وى باد به روى او بازآرد ، و رويش آماس گيرد و اندر وى به اين سبب تيزى جاذبهيى هست كه بدان علتها را از عمق بدن بكشد و تحليل افكند ، و شير وى چون بر داى ثعلب طلا كنى موى برآرد ، و گر نيم درمسنگ از او با انگبين بخورى به زير و زبر كار كند قى و اسهال ، و خداوند استسقا را منفعت كند و چون بر كلف طلا كنى غليظش را لطيف كند ، و بايد كه يك ساعت يا دو ساعت آن طلا بيش نهلند ، و به آب نخالهى « 3 » جوشانيده بشويند ، و روغن سذاب درد كلى و مثانه و پشت و رحم و استرخاى « 4 » رحم و درد تهيگاه و فالج و لقوه و همه علتهاى سرد را سود دارد .
هامش
( 1 ) - منسوب بكاليو و كاليوه بمعنى سرگشته و گيج شده ( ناشنوا و كر ) .
( 2 ) - نص : احتناق .
( 3 ) - بضم اول : سپوس هر چيز خصوصا پوست جو و گندم .
( 4 ) - نص : و استرخا رحم .