باب على حرف الحاء
حنطه
جالينوس گويد اندر باب حنطه « 1 » كه گندم باعتدال نزديك است ، و ميلش بگرمى است ، و او دانهيى است كه بطبع مردم نزديك است ، و غذاش بيشتر است ، و خونى كه از او خيزد معتدلتر از آن خون است كه از دگر حبّها خيزد و چون گندم خام بخورند كرمى كه حب القرع خوانند اندر شكم افكند « 2 » ، و مضرّت او بدان بازدارند كه از پسش مرى « 3 » بخورند زود و امّا گندم پخته و قرقوط كرده « 4 » نفخ عظيم آرد ، بايد كه كمونى « 5 » از پس او بخورند ، و از پس آنكه گندم پخته خورده باشند آب نبايد خوردن نابديرگاه ، و گندم آماسها سوراخ كند « 6 » چون به آب بپزند و بر او طلا كنند و آماس پستانها بگشايد چون شير اندر او ببسته بود ، و چون به آب بپزند و پيه ماكيان يا پيه بط اندر او كنند درد نقرس را كه از خلطى بد افتاده بود « 7 » سرد آن را به كند ، و كفّهى « 8 » وى آنكه نخالهى « 9 » او بود پوست را جلا دهد ، و ورمها بگشايد ، و آب
هامش
( 1 ) - بكسر حاء : گندم .
( 2 ) - ش : در شكم توليد كند .
( 3 ) - آبكامه .
بذيل صفحهء 92 رقم 7 رجوع شود .
( 4 ) - قرقوط ظاهرا قرقروط بوده كه قراقروط و قراقروت هم مىنويسند بمعنى ترف و كشك و مقصود در اينجا گندم پختهء به صورت كشكاب درآمده است .
( 5 ) - بفتح كاف و تشديد ميم منسوب بكمون بمعنى زيره و آن گوارشى است كه يكى از اجزائش زيره باشد و بنام جوارش كمونى معروف است و بطرق عديده ساخته مىشود .
( 6 ) - از سوراخ كردن بمعنى سر باز كردن .
( 7 ) - نص : افتاد بود .
( 8 ) - فر : به دو فتحه بر وزن خفه خوشههاى گندم و جو كه در كوبيدن اول كوبيده و جدا از كاه نشود و آنها را بار ديگر جداگانه بكوبند و در كرمان كروشه گويند .
( 9 ) - بضم اول بمعنى سپوس .