برودهها فرود آيد و بيرون شود ، و آنچه اندر جگر بماند بيشتر آب باشد . و آب گواريدن را نشايد . و جز از بهر آن نمىبايد تا طعام در معده نسوزد و كيلوس گردد و اگر آب با طعام نياميزد طعام اندر بعضى معدههاى گرم بسوزد همچنانكه اگر در ديگى گوشت و ديگر حوائج در كنند و بىآب بر آتش نهند ، هيچ پخته نگردد و بسوزد . پس هرگاه كه طعام به آب پخته شد ، و اندر جگر آمد و تمامتر پخت ، و از ديگر جانب جگر برآمد به آب حاجت نماند . و آن آب فزونى باشد . و قوهء كشنده كه اندر گرده است آن را از خون جدا كند و بخويشتن كشد و بمثانه فرستد تا بيرون شود و از فزونيهاى گواريدن دوم لختى صفرا باشد بزهره اندر شود و لختى سودا باشد بسپرز اندر شود ؛ و آنچه اندر رگها بماند آن را فزونى گواريدن سوم گويند . و آنچه اندر اندامها بماند آن را فزونى گواريدن چهارم گويند ؛ و اين هر دو فزونى لختى از راه بينى و گوش بپالايد و لختى بخوى و وسخ بيرون آيد و لختى غذاى ناخن و موى گردد ، و لختى مادهء منى شود ، و لختى از مسام بيرون شود و اين را نتوان ديدن ، و مسام آن گشادگيها باشد كه اندر پوست مردم است كه موى از وى برآمده است .
و ببايد دانست كه اين خلطها كه ياد كرده شد همه اندر رگها با خون آميخته است و از يكديگر جدا نتوان كرد مگر به قوت داروها كه هريكى را از ديگرى جدا كند و بيرون آورد . و آفريدگار جل و علا از بهر هر خلطى داروهاى جداگانه آفريده است تا طبيب بهريكى از آن داروها آن خلط را كه خواهد جدا كند و از تن بيرون آرد ، و اگر همهء خلطها بيكبار افزون شود رگ فرمايد زدن ، تا از هر خلطى لختى با خون بيرون شود ، و اين خلطها اندر بيشتر وقتها اندر تن به كار مىآيد و تن بدان برپاست ، و گاه باشد كه يك خلط و يا دو خلط فزونتر شده يا تباه شود ، آن را لختى كمتر بايد كرد و از ديگر خلطها جدا كردن و از تن بيرون آوردن و مثال اين و مثال تن مردم و مثال جدا كردن و مثال بيرون آوردن آن همچون حصاريست كه اندر وى بعضى دوست باشند و بعضى دشمن و آن خلط كه از تن بيرون همىبايد آورد همچون دشمن است ؛ و آنچه اندر تن نگاه بايد داشت همچون دوست ، و تن همچون
اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: سيد جواد مصطفوى
ص١١٤