آرزو و انجام دادن نيّت و خواست خود بوده است چنان كه گويد :
من اين نامه بكام دل بگفتم * بسى علم اندرين نامه نهفتم
( 4407 )
بينجاميد دانشنامهء من * برآمد زو مراد و كامهء من
( 4462 )
مگر اين نامهء من دير ماند * پس از من تا كسى اين را بخواند
مرا ياد آورد ز ايزد بخواهد * ز درد و محنت و رنجم بكاهد
هر آن كز نامهء من شاد گردد * نبايد كاين بر او چون باد گردد
نياز آرد بگويد از دل پاك * كه يا رب ميسرى بد بود و ناپاك
الهى رحم تو بيش از گناهش * من او را آمدم پيشش به خواهش
( 4473 تا 4477 )
دانشنامه به چه كسى اهدا شده ؟
حكيم ميسرى در اين انديشه بود كه شاهى دانا و بيدار و خريدار دانش پيدا كند و دانشنامه را به او اهدا كند ، بالاخره قرعهء انتخاب بنام ناصر الدوله سپهسالار ايران اصابت كرد . اميرى كه حامى سامانيان بود و عزّت شاهيان ( آل سامان ) بوجود او بستگى داشت و ايران ويران را آباد كرده بود ، و حكيم ميسرى او را به خرد و احسان ، و چرب گويى و عدالت و خوشخويى و شجاعت و سوارى و جوانمردى و حلم مىستايد :
فراوان با دلم انديشه كردم * خردمندى و دانش پيشه كردم
كه بگزينم شهى دانا و بيدار * كه هست اين خوب دانش را خريدار
نبد اين جز سپهسالار ايران * كزو آباد شد ايران بيران
به دو مر شاهيان را عزّ و كامست * بهبينى ناصر دولتش نامست
به ده گونه فزونى بر شهان بر * چنو نايد نگهبان بر جهان بر
نخستينش خرد كوهست مايه * دوّم دانش كزو يابند پايه