امّا قصد اصلى مؤلّف گرفتن پاداش و صله نبوده است . بلكه سنت رايج آن عصر چنان بوده كه كتاب را بهترين يادگار مىدانستند ، و براى زنده ماندن نام ، و خدمت به مردم و برحمت ياد كردن مؤلّف بعد از مرگ بوده است . همان گونه كه در مقدمهء شاهنامهء ابو منصورى « 1 » و مقدمهء گرشاسبنامه « 2 » و بيان صريح حكيم ابو القاسم فردوسى آمده « 3 » ، حكيم ميسرى هم براى زنده ماندن نامش بدين كار اقدام كرده است و اگر صلهاى نيز به دو رسيده باشد در نظر او خيلى مهّم نبوده است زيرا مقصود حكيم برآوردن
هامش
( 1 ) - چون مردم بدانست كزو چيزى نماند پايدار ، بدان كوشد تا نام او بماند و نشان او گسسته نشود چون آبادانى كردن و جايها استوار كردن و دليرى و شوخى و جان سپردن و دانايى بيرون آوردن و مردمان را بساختن كارهاى نوآيين ، چون شاه هندوان كه كليله و دمنه و شاناق و رام و رامين بيرون آورد . ( قزوينى بيست مقاله بكوشش عباس اقبال آشتيانى جلد دوم ) .
( 2 ) - اسدى طوسى گويد :يكى كار جستم همى ارجمند * كه ناسم شود زو بگيتى بلند
اگر نامهء رفتنم را نويد * دهند اين دو پيك سياه و سپيد
برفتن بود خوش ، دل شاد من * بنيكى كند هركسى ياد من( اسدى ، گرشاسبنامه ، بكوشش يغمايى ص 13 ) .
( 3 ) - فردوسى گويد :همى خواهم از روشن كردگار * كه چندان ز سان يابم از روزگار
كزين نامور نامهء باستان * بمانم بگيتى يكى داستان
هركس كه اندر سخن داد داد * ز من جز به نيكى نگيرند ياد( فردوسى ، شاهنامه ، چاپ شوروى ج 3 ص 169 ) .
* * *كهن گشته اين داستانها ز من * همى نو شود بر سر انجمن
اگر زندگانى بود ديرباز * برين دير خرم بمانم دراز
يكى ميوه دارى بماند ز من * كه نازد همى بار او بر چمن( فردوسى ، شاهنامه چاپ شوروى ج 3 ص 6 ) .