ندارد سود نزد مرگ دانش * و نه بسيار عقل و آزمايش
نه ملك و نه سپاه و خيل بسيار * نه مال و گنج خانه پر ز دينار
نه دهقانى نه مردى نه سوارى * نه تندى نه بدى نه بردبارى
بدان كز مرگ ما را نيست چاره * و نه از مرگ كس يابد كناره
دلت بر مرگ بر نه يا خردمند * به درد و دردمندى باش خرسند
( 4436 تا 4440 )
حكيم ميسرى معتقد است كه گناهكاران بر اثر مبادرت بگناه و ظالمان بر اثر ستمكارى و بسبب ناله و دادخواهى مظلومان ، بيمار مىشوند ، شفاى آنان موقوف به اينست كه از بدكارى برگردند و دعا و توبه كنند و صدقه بدهند .
مگر كس را بىاندازه گناهست * كه نزدش دردها را بيش راهست
( 4452 )
و گرنه بر كسى بيداد كردست * ز بيداديش كس اندوه خوردست
دعا كردست بر وى زى خداوند * كه يا رب تو چنين بيداد مپسند
خداوند اين دعاى او شنيدست * ازينش درد و بيمارى رسيدست
ندارد سود وى را هيچ درمان * مگر گيرد فرستد امر و فرمان
مر اين كس را دعا و صدقه بايد * كه دردش بيگمان صدقه زدايد
به از صدقه نباشد هيچ درمان * كه با ايزد به آيد عهد و پيمان
( 4454 تا 4459 )
او از خدا مىخواهد كه مسلمانان را بدار و محتاج نكند و به خودش محتاج كند .
الهى دردها را پاك يكسان * بجمله از مسلمانان بگردان
مكن ما را نيازومند دارو * نياز ما هميشه باد زى تو
( 4460 و 4461 )
سبب تاليف
هرچند طبق معمول اين كتاب به اميرى كه سپهسالار ايران بوده تقديم شده است ،