پيشگفتار [ دانشنامه ميسرى ]
بسمهتعالى
حكيم ميسرى « 1 »
سرايندهء دانشنامه ، پزشكى است به نام « ميسرى » و باحتمال زياد اين كلمه لقب او بوده است ميسرى در پايان كتاب در ذيل عنوان « پند و نصيحت ميسرى حكيم » از خودش چنين ياد كرده است :
هرآن كز نامهء من شاد گردد * نبايد كاين برو چون باد گردد
( 4474 )
نياز آرد بگويد از دل پاك * كه يا رب « ميسرى » بد بود و ناپاك
( 4476 )
الهى رحم تو بيش از گناهش * من او را آمدم پيشت به خواهش
( 4477 )
هامش
( 1 ) - ميسر : بفتح اول و كسر سوم در لغت بمعنى : « قمار باختن » آمده است و بعيد است كه كسى اين كلمه را با همين معنى براى خود نام يا لقب انتخاب نمايد اما بعيد نيست كه ديگران چنين لقبى به كسى بدهند .
و شايد بفتح اول و سوم و مخفف « ميسارى » باشد كه نام گروهى از مردم و باحتمال زياد بمعنى سپاهى بوده است . اسدى طوسى در گرشاسبنامه گويد :ز هرگونه مردم ز ميساريان * ز مهتر شماران و بازاريان( ص 268 )
و حكيم ابو القاسم فردوسى همين كلمه را به صورت « نيسارى » آورده است .صفى بر دگر دست بنشاندند * همى نام نيساران خواندند
كجا شيرمردان جنگاورند * فروزنده لشكر و كشورند( ج 1 ص 40 )