كتاب ياذ كردهام ظاهر شذه بوذ و اعراض اين بيمارى ببرابر هركسى ديكر كونه بديد آيذ جنانك بعضى ازين بيماران علم « 2 » غيب دعوى كنند [ و كويند ما بيغمبريم و وحى بما مىآيذ و يكى كويد من ملكم و چندين سال پادشاهى خواهم كرد ] « 3 » و بعضى كويند كه « 4 » تن ما سفالين است و بعضى كويند ما مرغ كشتهايم و دستها بجنبانند و بانك خروس كنند و بعضى كويند كى « 4 » اكر آسمان از كردش بايستد بفتد و دستها را « 5 » بر سر دارند تا اكر بفتد « 6 » بر سر ايشان نيفتد و اين حكايت « 7 »
( f . 195 )
جالينوس صفت مىكند « 8 » و علاج اين كونه ماليخوليا به اسهال كردن بوذ بمطبوخ افتيمون يك از بس ديكر جندانى كه ضعيف كردند از اسهال و معجونهاى افتيمونى « 9 » و دوا المسك شيرين و تلخ « 10 » و باز آن تدبيرها كى اندر نوع بيشين ياذ كردهام به كار - دارند و از غذاها و روغنها « 11 » و بنير آب جنانك مثال داده آمده است و اين نوع را خون بركيرند از اكحل اكر سياه آيذ بيشتر بركيرند و اكر روشن آيذ بجاى مانند « 12 » و باز غذاهاء معتدل خورند جن سباناخ و قطف و كشك و كوشت بره و جوزه و بالوذه بروغن باذام و شكّر و حذر - كنند « 13 » از كرنب و نرسك و كوشت قديد و بنير تر و كهنانه « 14 » و نان سبوسناك و ماهى شور و كوشت « 15 » كاو و خركوره و خركوش و آنج بدين ( 1 ) - ف : برابر
هامش
( 2 ) - ف : بعلم
( 3 ) - از ب ه ( صح ) افزوده شد . م : يكى دعوى كند كه من علم غيب و علم وحى كويم و كويد كه من بيامبرم و يكى دعوى كند كويد ملكم و يكى دعوى كند كه من حكيمام . ف : و وحى و بعضى بملك دعوى كنند
( 4 ) - ف : « كه » ندارد
( 5 ) - ف : « را » ندارد
( 6 ) - ف : بيفتد
( 7 ) - ف : حكايتها
( 8 ) - ب ه : بكتاب خويش اما من اين حديث بيغامبران و ملكان و عاشقان بسيار ديدم و شنيدم و علاج كردم ، صح
( 9 ) - ف : افتيمون
( 10 ) - ب ه : بسيار خورد
( 11 ) - ب ه : و شرابها ، خ
( 12 ) - ب ه : و بر ندارند
( 13 ) - ف : كند .
( 14 ) - ف : كنانه
( 15 ) - ب ه : اسب و