خرد سه درم سنك و افتيمون دو درم « 1 » و ياره فيقرا نيم درم سنك « 2 » و « 3 » باز از بس اين بنيرآب دهى جه بنيراب تن ايشان را تر كند و غذاها معتدل بايذ داذن تا تن ايشان قوى كردذ و باز ديكر باره بسر علاج باز بايذ كشتن جه اين بيمارى دير رونده « 4 » است و دشوار ، باز اكر بدين داروها بهتر نشوذ يارههاى بزرك بايذ داذن جن يارهى جالينوس و لوغاديا و ياره طوطاروس « 5 » و من نسخت اين يارها ياذ كنم بكرابادين « 6 » .
و « 3 » باز آن سديكرم نوع « 7 » از سبرز بوذ و از ماساريقا و علاج وى خوردن افتيمون بوذ « 8 » با سكنكبين بدان قدر كياد كرده آمذه است « 9 » دو روز درنك كند و « 3 » باز ديكربار بخورذ تا هفتبار تمام شوذ آنكاه طريفل افتيمونى « 10 » سوذه « 11 » دو درم سنك ياره نيم درمسنك و اكر بتواند خوردن برين « 12 » صفت « 13 » طريفل دو درم سنك افتيمون يك « 14 » درم سنك معجون كند و بخورذ و اكر بتوانذ قى كند به آب ترب كه بر آن « 15 » ترب خربق سياه اندر كاشته بوند آن شب تا ترب طعم خربق كيرد و مقدار خربق نيم درم
هامش
( 1 ) - ف : افزوده . سنك
( 2 ) - ب ه : جهد كنى تا جيزها و غذاهاء سودائى نخورد كى اين بيمارى دشوار برود ، صح .
( 3 ) - ف : « و » ندارد
( 4 ) - ف : ديررو
( 5 ) - ف : طوطوروس . م : بوطروس
( 6 ) - ب ه : و نوميد مشو كى من بسيار علاج كردم و به شدند بر دست من تا مرا بجشك ديوانكان نام كردند و سى سال پيوسته بسر جندى را علاج كردم و هربارى بجند دفعت مطبوخ افتيمون دادم بنسخه محمد زكريا و بدين نسخه كى اينجا ياد كردم باز از بس مطبوخ يك شربت سكنكبين دادم با بنج درمسنك افتيمون سوده . . .
و همه بالوده . . . و روغن بادام و . . . بكردن بره و . . . م : با بنج درمسنك افتيمون سوذه و غذا همه بالوذه داشتم بشكر و روغن باذام و شورا بكردن بره .
( 7 ) - ب ه : ماليخوليا
( 8 ) - ب ه : اينجا افتيمون كمتر بايد ، صح
( 9 ) - ف : افزوده . و
( 10 ) - ب ه : به كار دارد بر ان كونه كى صفت كردم و اكنون نيز بكويم طريفل سه درمسنك افتيمون ، صح
( 11 ) - ف : « سوذه » ندارد
( 12 ) - ف : بذين
( 13 ) - ب ه : خورذ
( 14 ) - ب ه : سه ، خ
( 15 ) - ف : بذان