و اكر يارها نيابذ بدين حبّ علاج كند .
[ صفت حب ] « 1 » بكيرذ صبر و تربد از هر يكى يك درم سنك شحم حنظل دو دانك سنك مصطكى و مقل و قرنفل « 2 » و زنجبيل از هر يكى دانك سنكى اين همه را بكوبذ و ببيزذ و حب بندذ و اينهمه يك شربت بوذ و اين حب جند بار بخورذ و باز قى كنذ از بس طعام و جنان بايذ كى اندر ان طعام ترب بوذه بوذ و آب شبت و « 3 » از نخست ماهى تازه با روغن بايجه بخورد و باز ترب بكوبذ و آب وى بياهنجد و شبت بجوشاند و آب « 4 » بكشد و هر دو براميزد و كرم از بس طعام بخورذ و انكشت فرو كند از بس يك ساعت و باز قى كند و اكر « 5 » قى نيفتدش انكبين به آب « 5 » ترب « 6 » بخورذ و جهد كند تا تمام « 7 » قى افتد اكر بدين قى نيفتد انگاه بكيرذ يك بند « 8 » شبت و « 9 » بجوشانذ بسه رطل آب تا شبت بفر كند « 10 » و باز ببالايذ و آنكاه سى درم سنك انكبين بوى برافكند و به مقدار ده ستير اب ترب « 11 » بخورد از بس طعامى « 12 » كبوى جكندر و سبندان و ترب افتاذه بوذ « 13 » اكر قى افتاذ نيكو و الا ده ستير « 14 » بخورذ كرم اكر نيفتد انكاه بكيرذ هم ازين آب شبت ده ستير و بوى برافكند كنكر زد درم سنكى و بوره نان سه درمسنك
( f . 167 )
و نمك سياه يك درم سنك و قى كند « 15 » و جند بار بر همين صفت « 16 » قى كند .
هامش
( 1 ) - از « م » افزوده شد . در اصل محو شده است .
( 2 ) - ف : « قرنفل » ندارد
( 3 ) - ف : « و » ندارد
( 4 ) - ف : افزوده . وى
( 5 - 5 ) - ف : نيفتذ انكبين و آب
( 6 ) - ب ه : بياميزذ و
( 7 ) - ف : تمامى
( 8 ) - « ب ه » و « م » : دسته
( 9 ) - ف : « و » ندارد
( 10 ) - ف : بفرعزد
( 11 ) - ف : ده ستير از وى . ب ه :
ده ستير اب ترب با ان بياميزد و
( 12 ) - ف : طعام
( 13 ) - ف : افزوده . و باز قى كند
( 14 ) - ف : افزوده . ديكر ب ه : . . . . با يك درمسنك نمك هندى
( 15 ) - ب ه : افزوده . و اين خطا نيفتد و قى ايد ، صح .
( 16 - 15 ) - ف : جند كرت بر همينكونه