« 1 » فصد « 1 » نبايذ كردن و اكر فصد كند خون بسيار نبايذ برداشتن
( f . 149 )
و اكر بركيرذ ببارهاى بسيار بايذ برداشتن هربارى جند ده درم سنگ و شكم نرم نكند و هيجچيز نكند « 2 » كه قوت نفسانى را يا حيوانى را يا طبيعى را زيان دارذ جه همان ساعت قوة ساقط كند و اكر شراب خواهد خوردن بسيار نخورذ و ببارهاء بسيار خورذ اندكاندك و از آن زيادتى قوت جويد « 3 » نه كثرت غذا و بوذ كه كسى برى شكم را از طعام و شراب امتلا خوانند و اين امتلا را علاج قى كردنست و غذا ناخوردن و امتلا بحقيقت آن بوذ كه هر جهار خلط به نسبت راست بوند و لكن بسيار بوند بدان مقدار كى قوّت عاجز كردذ از استحالت ايشان و بوذ كقوّت عاجز نكردذ و لكن عروق بر نتاوذشان و باز اكر يكى خلط افزون كردذ از ديكران آن را فضله خوانند و من علامات هر يكى ياذ كنم جذاجذا « 5 » و بدانك « 6 » اين امتلا « 6 » را يا مايه اعيا است و اعيا تعبى « 7 » كفته آمدست بباب رياضت « 8 » و كفته بوذيم كه يكى از « 9 » اعيا ديكرست كى ورا « 10 » مرضى خوانند و آن اين بوذ كه اكنون ياذ خواهم كردن .
بدانك جن اخلاط بسيار شوذ بكميّت و كيفيت طبيعى بوند مر ركها را حالى افتد مانندهء تمدّد از قبل انك پر شوند و از عرض بفزايذ « 11 » مر ركها را [ و از طول بكاهذ و چن اين اخلاط بكميت بسيار نبوذ و لكن بكيفيت تيز بوند مر ركها را ] « 12 » حالى افتد مانندهى درد ريش از قبل آنك اين اخلاط لذع كنند
هامش
( 1 - 1 ) - ف : مكر فصد كه
( 2 ) - ب ه : نبايد خورد
( 3 ) - ف : خواهذ
( 4 ) - در اصل ظاهرا « را » افزوده است
( 5 ) - ف : جذابجذا
( 6 - 6 ) - ف : امتلاها
( 7 ) - ف : و اعيا يعنى كه
( 8 ) - ب ه . و ان صحى بود ، صح
( 9 ) - ف : « از » ندارد
( 10 ) - ف : آن را
( 11 ) - ب ه : و از طولشان بكاهد و جون اين اخلاط بكميت بسيار نباشد و بكيفيت تيز باشد ، صح
( 12 ) - از « ف » افزوده شد .