كبا كرمى بود افزونى « 1 » مر عضو را تا جذب كند اخلاط را و قوت هاضمه ضعيف بوذ تا هضم نتوانذ كردن و قوت دافعه ضعيف بوذ تا دفع نتواند « 2 » كردن و آنجا بماند و متحيّر شوذ و سبب كردذ « 3 » امراض را ، اكنون من بدين جايكاه امتلا ياذ كنم و علامات امتلا و باز ان ديكر را بباب بيماريها ياذ - كنم كه بدان اندامها گرد آمذه بوذ .
فى الامتلا « 4 »
امتلا دو كونه بوذ يكى را « 5 » بحسب الاوعيه كويند اعنى تجاويف عروق رواضع « 6 » و اين آن وقت بوذ كهر جهار خلط بسيار شوند جندانى كه اجواف عروق رواضع « 6 » ايشان را بر نهتاوذ و نكنجد بوى « 7 » و امّا قوت طبيعى قوى « 8 » بوند و بتوانذ « 8 » غذا را كردانيذن و بگوهر اندامهاء مفرده بردن و التزاق كردن و لكن اجواف عروق را طاقت نبوذ برتاويذن « 9 » مر اين اخلاط را و اين اخلاط طبيعى بوند بكيفيت و ناطبيعى بوند بكميّت و علامات اين امتلا « 10 » آن بوذ كه نبض عظيم بوذ اين كس را و اين حال را اعيا تمدّدى خوانند و علامات اين حال آن بوذ كه اين كس كاهل كردذ و خوابناك
( f . 148 )
و جن خبه كشتن به اين كس بديد آيذ و علاج اين كس اان بوذ كه رك زند و خون بسيار بركيرذ و بيكبار خاصه آن وقت كى رنك روى « 11 » سخت « 11 » سرخ بوذ و ركها بر كردذ و جشمها « 12 » جاحظ كردذ و جن حال جنين بوذ اكر خون
هامش
( 1 ) - ف : بوذ
( 2 ) - ف : نتوان
( 3 ) - ف : افزوده . مر
( 4 ) - ف : باب فى الامتلا
( 5 ) - ف : « را » ندارد
( 6 - 6 ) - ف : ندارد
( 7 ) - ب ه : و اما قوى طبيعى را قوت ان باشد كى غذا را تواند كواريدن ، صح ، نسخه
( 8 - 8 ) - ف : بوذ و نتوانذ
( 9 ) - ف : ببرتاويدن
( 10 ) - ف : « امتلا » ندارد
( 11 - 11 ) - ف : بغايت
( 12 ) - ب ه : ظ . بيرون خيزيده . م : بندارى كه جشم همى بيرون افتدى