اما سكون ترى كند و ان كسها را كه رنج بسيار رسيذه باشذ « 1 » نيك منفعت كند و خداوندان كرمى و خشكى را علاجى عظيم بوذ سكون دايم و باز معتدل مزاجان را تر كرداند و اندامها ايشان را « 2 » سرد كرداند « 2 » و « 3 » متربّل كند و بران نداردشان « 3 » باز خداوندان سردى و خشكى را مضرت « 4 » كمتر كند و خداوندان سردى و ترى را هلاك كند و تن ايشان را از رطوبت غريب بلغمى بركنذ و اندامهاء ايشان را باذ كرفته كند و زمن « 5 » كرداند و حرارت غريزى را فرو كشد و تن سرد كردذ و هلاك شوذ « 6 » . اكنون مشغول شوم بياذ كردن خواب و بيدارى و منافع ايشان .
فى النوم و اليقظة « 7 »
بيدارى تن را از بيرون كرم كند و از اندرون سرد و سبب كردذ مر ناكواريذن طعام را « 8 » از بهر « 8 » آنك قوتهاى طبيعى بوقت خواب قوى بوند و بوقت بيدارى ضعيف و جن قوّتها طبيعى قوى بوند هضم نيكو بوذ و تن غذا يابذ و قوّتهاء نفسانى اعنى ارادى بوقت خواب ضعيف بوند و بوقت بيدارى قوى و لكن جن بيدارى بسيار كردذ قوت نفسانى را تحليل كنذ « 9 » و قوت طبيعى خوذ « 10 » ضعيف بوذ « 11 » و جن قوت طبيعى « 11 »
هامش
( 1 ) - ف : رسيده بوذ
( 2 - 2 ) - ف : سپيد كرداند و تر
( 3 - 3 ) - م : احشا را سرد و تر كرداند و تربل آرد . ف : و تربل كنذشان
( 4 ) - ف : افزوده . را
( 5 ) - ب ه : ناچيز . خ
( 6 ) - ب ه : حذر بايد كردن ايشان را از سكون تا اندامهاء ايشان از كار نبرد ، صح
( 7 ) - ف : باب فى ذكر اليقظة
( 8 - 8 ) - ف : از قبل
( 9 ) - ف : تحليل افتذ
( 10 ) - ف : « خود » ندارد
( 11 - 11 ) - ف : ندارد