ركهاست و لكن مجوّف نبوذ و مصمت است « 1 » و بسياراند اين بيوندها اعنى ماساريقا ، لختى باصل معده آيذ و لختى بروذكانى دوازده انكشتى « 2 » و لختى بروذكانى صايم و لختى بروذكانى [ كه ] « 3 » دقاق است « 4 » و لختى باعور و لختى بقولون و لختى بروذكانى راست و « 5 » بامعا [ مستقيم ] « 5 » اين بيوندها بيشتر است اعنى ماساريقا و اين ماساريقا هر جند سوى « 6 » جكر نزديكتر شوند بسيار ازيشان يكى مىكردند « 7 » تا انكاه [ كه ] « 8 » همه يكى رك شوذ نام او « 9 » قناة الكبد و قناة كاريز بوذ و جگر بطبع و كوهر خويش ماننده است به خون فسرده و اندر وى اعصاب است و شرايين و ميان وى جن مهرهء است و اين مهرها از اقسام قناة الكبداند و اين قناة الكبد بتنهء جكر اندر آيذ و بخشيده شوذ ببسيار بخشش ، همه تنهء جكر از وى است جندانى [ بخشش ] « 8 » بديرذ تا بباريكى موى كردذ .
و مر جگر را قوّتيست كى ورا جاذبه خوانند مرين كيلوس را از معده و روذكانيها بخويشتن كشد بدين آلت كى و را ماساريقا خوانند و مر معده را و روذكانيها را قوّتيست كى ورا دافعه خوانند اين قوت دافعه معده و روذكانيها نيز يارى دهند مرين ماساريقا را و دفع كنند بسوى وى و از معده و روذكانيها مجرى نيست محسوس مر رفتن صفوت كيلوس را و لكن از جهت « 10 » قياس همى واجب آيذ كذرهاء معقول مر رسانيدن اين
( f . 77 )
صفوت كيلوس را بجگر و جن « 11 » كيلوس اندر جكر حاصل شوذ به همه جرم جكر ببراكند و قوّت ماسكهء
هامش
( 1 ) - ف : بوذ
( 2 ) - ف : اثنا عشرى
( 3 ) - از « ب ه » افزوده شد .
( 4 ) - ف : « است » ندارد
( 5 - 5 ) - از « م » افزوده شد . ف : بامعا الصايم در اصل : مستيم
( 6 ) - ف : بسوى
( 7 ) - ف : مىشوند
( 8 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد
( 9 ) - ف : وى
( 10 ) - ف : « جهت » ندارد
( 11 ) - ف : افزوده . اين