بيه بوذ و كردهء راست بلندترست از گردهء جب و نزديك است بجگر و كوشت كرده صلب است و ميانهء وى مجوف است « 1 » و هر كردهاى را دو مجرى است و « 2 » يكى ازين دو مجرى بسوى جگر است نزديك آن رك طالع كى از كوزى جكر برآيذ و ديگر مجرى بسوى مثانه نام اين « 3 » مجراها حالبان و مايية خون اعنى بول بدين مجرى آيذ از جكر سوى « 4 » گردها « 5 » كى ورا طالعان خوانند و ان كردها بدان مجرى كبسوى مثانه است اعنى حالبان « 5 » .
فى هيئة المثانة « 6 »
مثانه نهاذه آمذه است ميان زهار و ميان مقعد ، و مثانه مركب است از دو طبقه و جن از گردها بول بسوى وى خواهد آمذن بدان مجرى كى ورا حالبان خوانند آن رك كبول بوى اندر بوذ يك طبقه را از طبقات مثانه ببرّذ و ميان اين دو طبقه بروذ و « 7 » تا بعنق مثانه بيايذ و انكاه آن طبقه ديكر ببرّد و بمثانه فروذ [ آيذ ] « 8 » بول و حكمت بآفرينش اين اندام كجنين آمذست آنست كى جون بول خواهذ
( f . 79 )
تا « 9 » باز كردذ بر همين « 9 » مجرى نتواند باز - كشتن ، جه « 10 » آن طبقهء اندرونين « 10 » بر فشارذ مر آن « 11 » را كى بول بوى مىفروذ آيذ بدان طبقهء بيرونين تا راه تنك شوذ و بول نهتوانذ راه يافتن به بيرون آمذن سوى حالبان « 12 » و مثال دهانهاء دل همين مثال بوذ كى آن « 13 » اغشيه كى شكاف وى
هامش
( 1 ) - ف : « است » ندارد
( 2 ) - ف : « و » ندارد
( 3 ) - ف : آن
( 4 ) - ف : بسوى
( 5 - 5 ) - م : وز كردها سوى مثانه
( 6 ) - ف : باب فى هيئة المثانة
( 7 ) - « ف » و « م » : « و » ندارد
( 8 ) - از « ف » و « م » : افزوده شد . در اصل ناخواناست
( 9 - 9 ) - ف : باز كيرذ به همين
( 10 - 10 ) - ف : از طبقه درونين
( 11 ) - ف : افزوده . رك
( 12 ) - ف : از حالبان
( 13 ) - ف : كه از