« 1 » آن شريانست « 1 » كبسوى دماغ مىبرايذ « 2 » تولد روح نفسانى از وى است جنانك « 3 » ياذ كرديم و جون « 3 » كسى « 4 » را اين رك را « 4 » بكيرذ و از نبض باز دارذ اين كس از هوش بروذ و اين شريان را ازين قبل شريان السبات خوانند و سبب بىهوش كشتن آنست كى تولد روح نفسانى از روح حيوانى است جن اين رك را بكيرند روح نفسانى را مادت
( f . 60 )
كسسته شوذ « 5 » و حيوان از هوش بروذ از قبل آنك « 6 » افعال سياسى اعنى خيال و فهم و ذكر « 7 » از « 7 » روح نفسانى بود جن مادّت اين نفس منقطع شوذ اين فعل تباه شوذ و كر ديرتر بدارذ حيوان هلاك شوذ .
و باز آن قسم ديكر كى از دل خيزد و بسوى اندامهاء زبرين روذ از دل جذا شوذ و بمهرها « 8 » بشت بردفسد و برابر هر مهرهاى شاخها خيزذ از وى « 9 » و آن شاخها « 10 » نخست سوى شوشه روذ و سوى حجاب و آن جايها را كرم دارذ و باز آن ديكر شاخها كى از فروذ وى خيزذ سوى اضلاع آيذ و آن « 11 » عضلات را كى ميان اضلاع است گرم دارند « 12 » و آن شاخهاى ديكر كى فروتر بديد آيذ بسوى مرى آيذ و معده و روذكانيها و سبرز و جگر و كرده و مثانه رحم زنان « 13 » و آن اندامها را كرم دارذ و آن شاخها كى فروتر ازين بديد آيذ و اين به آخر مهرهاء بشت بوذ سوى بوست شكم آيذ و زهار را و قضيب « 14 » و خايها « 14 » را و آن اندامها را كبرابر خويش يابذ گرم دارذ و باز از همين
هامش
( 1 - 1 ) - ف : آنست
( 2 ) - ف : « مى » ندارد
( 3 - 3 ) - ف : ياذ كردم و اكر
( 4 - 4 ) - ف : اين رك
( 5 ) - ب ه : از روح حيوانى ، صح
( 6 ) - ف : افزوده . سبب
( 7 - 7 ) - ف : اين
( 8 ) - ف : و بر مهرها
( 9 ) - ف : ازو
( 10 ) - ف : از
( 11 ) - ف : كه آن
( 12 ) - ف : كرم دارذ
( 13 ) - در اصل : افزوده . آيذ
( 14 - 14 ) - ف : را و خايه