و اين شرايين از دل بشوشه آيذ و بشوشه براكنده شوذ و شوشه را كرم دارذ و غذا دهذ و از شرايين ديكر بزركترست و سطبرتر « 1 » و را دو طبقه بوذ تنه همجنانك شريان « 2 » ديگر را بوذ و اين شريان جن برآمذ از جوف دل « 3 » به دو شاخ شوذ « 4 » يك شاخ از وى « 4 » بجوف راست فروذ آيذ و به دو شاخ شوذ يك شاخ همان جا « 5 » بمانذ و يك شاخ از وى « 6 » بتنهى دل پراكنده شوذ و گرد همه دل برگردذ و باز ديگربار بجوف راست آيذ و ان ديكر شاخ كى از جوف جب برآمذست و به دو شاخ « 7 » شذه و « 7 » يك شاخ از وى بجوف راست آمذه « 8 » و ديكر شاخ گرداندرگرد همه دل بكشتست اين شاخ باقى بزركترست از ان شاخ بيشين اين شاخ نيز به دو شاخ شوذ يك شاخ ازو « 9 » سوى بر سوى تن شوذ و آن ديگر سوى فروسو تن « 9 » .
و اين شاخ كبر سوى تن روذ از وى اقسام بسيار خيزد و آن اندامها « 10 » كى برابر ايشان « 11 » بوند كرم بوند بايشان « 11 » و جن برابر بغل دست آيند يكى ازين دست و يكى از دست ديكر به دو « 12 » شاخ بديذ آيذ يكى بدست جب روذ و ديكر بدست راست و با رك ابطى كه ورا باسليق خوانند بر دفسد و مىروذ با وى و جن برابر بيوند آرنج رسيدند بديذ آيند « 13 » و باز ديكربار نابيدا شوند « 14 » و از وى شاخهاء بسيار خيزذ از راست وز « 15 » جب تا مر عضلهاء بازو را و مر عضلهاء ساعد را كرم دارذ و باز ازو اقسام بسيار خيزد برابر بحاجت « 16 »
هامش
( 1 ) - ف : افزوده . و
( 2 ) - ف : شرايين
( 3 ) - ف : از جوف چپ
( 4 - 4 ) - ف : يكى شاخ ازو
( 5 ) - ف : هم آنجا هم آنجا
( 6 ) - ف : ازو
( 7 - 7 ) - ف : شد
( 8 ) - ف : آمذه است
( 9 - 9 ) - ف : بر سوى تن روذ و آن ديكر شاخ فروسوى تن روذ
( 10 ) - ف : را
( 11 - 11 ) - ف : بوذ كرم دارند
( 12 ) - ف : دو
( 13 ) - ف : بديد آيذ
( 14 ) - ف : ناپيدا شوذ
( 15 ) - ف : و از
( 16 ) - ف : حاجت